تبلیغات
ذکر کاشف الکرب  ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
زیارت عاشورا
پیامبر رحمت
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد

پیامبر رحمت
قالب وبلاگ
پیامبر اكرم نزد كسى پاى خود را دراز نمى‏كرد. با گشاده‏رویى صحبت مى‏كرد و به همه افراد توجه مى‏فرمود.

آنچه در اینجا ذكر مى‏شود از كتاب «بحارالانوار» جلد شانزده و «سیره ابن هشام» و «كُحل البصر» و «تفسیر المیزان» جلد ششم و غیر آن است.


عبادت پیامبر

چون پاسى از شب مى‏گذشت رسول‏ خداصلى الله علیه و آله از بستر برمى‏خاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آیاتى چند از قرآن كریم، در گوشه‏اى به عبادت مى‏پرداخت و اشك مى‏ریخت. بعضى از همسرانش كه او را به این حال مى‏دیدند مى‏گفتند: تو كه گناهى ندارى چرا این قدر اشك مى‏ریزى؟ مى‏فرمود: آیا بنده شاكر خدا نباشم؟

امّ سلمه مى‏گوید: شبى پیامبر در خانه من بود، نیمه شب، او را نیافتم به سراغش شتافتم، دیدم در تاریكى ایستاده، دست‏ها را بلند كرده، اشك مى‏ریزد و مى‏گوید: خدایا! هرچه نعمت به من داده‏اى از من مگیر، دشمنم را خشنود مكن، به بلاهایى كه مرا از آنها نجات دادى گرفتارم مكن، حتى به اندازه چشم بر هم زدنى مرا به خود وامگذار. به او گفتم پدر و مادرم فدایت شوند، شما كه بخشوده شده‏اى! فرمود: هیچ كس از خدا بى‏نیاز نیست. حضرت یونس آنى به خودش واگذار شد، در شكم ماهى زندانى شد.

چون ماه رمضان مى‏رسید، پیامبر همه بردگان خود را آزاد مى‏كرد، به هنگام نماز مى‏لرزید و هرگاه نماز را به تنهایى مى‏خواند ركوع و سجود آن را طول مى‏داد ولى هرگاه با مردم به جماعت نماز مى‏خواند بسیار عادّى و ساده برگزار مى‏كرد. به یكى از یارانش كه امام جماعت سایر مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هرگاه با مردم به نماز مى‏ایستى سعى كن بعد از حمد، سوره كوچكى قرائت كنى و نماز را طول ندهى.

رسول خدا هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زینت مى‏كرد.


زهد پیامبر

روزى پیامبر اكرمصلى الله علیه و آله دوازده درهم به حضرت علىعلیه السلام داد و فرمود: لباسى براى من تهیّه كن. علىعلیه السلام به بازار رفت و لباسى به همان قیمت تهیّه كرد و خدمت رسول اكرمصلى الله علیه و آله آورد. پیامبر فرمود: اگر لباس ارزان‏تر یا ساده‏ترى بود بهتر بود. اگر فروشنده حاضر است لباس را به او برگردان. حضرت على ‏علیه السلام لباس را برگرداند و پول را پس گرفت و خدمت پیامبرصلى الله علیه و آله برگشت.

رسول ‏خداصلى الله علیه و آله با علىعلیه السلام به سوى بازار راه افتادند، در راه كنیزى را دیدند كه گریه مى‏كند، از حالش جویا شدند. گفت: چهار درهم پول براى خرید جنس به من داده‏اند ولى پول را گم كرده‏ام و اكنون مى‏ترسم كه به خانه برگردم. پیامبرصلى الله علیه و آله چهار درهم از دوازده درهم را به او داد و آنگاه به بازار رفتند و پیراهنى به قیمت چهار درهم خریدند.

هنگام بازگشت برهنه‏اى را دیدند، لباس را به او بخشیدند و دوباره به بازار برگشته و پیراهن دیگرى خریدند. در راه بازگشت به منزل دوباره همان كنیز را دیدند كه ناراحت است و مى‏گوید: چون برگشتن به خانه طول كشیده مى‏ترسم مرا بزنند. پیامبرصلى الله علیه و آله همراه كنیز به منزل صاحبش رفت، صاحب خانه به احترام تشریف فرمایى پیامبرصلى الله علیه و آله كنیز را بخشید و او را آزاد نمود. رسول اكرم فرمود: چه دوازده درهم با بركتى كه دو برهنه را پوشاند و یك نفر را آزاد كرد.

آرى، اگر ما هم كمى از زندگى خود بكاهیم بسیارى از برادران ما به نوائى مى‏رسند.

یك نفر یهودى چند درهم از پیامبرصلى الله علیه و آله طلب داشت. روزى مطالبه كرد ولى پیامبرصلى الله علیه و آله چیزى نداشت كه به او بپردازد. یهودى گفت: همین جا در كنار تو مى‏مانم تا بدهى خود را بپردازى و پیامبرصلى الله علیه و آله را در جاى خود نگه داشت. ظهر شد، مردم نماز ظهر را خواندند، عصر هم گذشت و وقت نماز مغرب و عشا فرا رسید و آن یهودى همچنان پیامبرصلى الله علیه و آله را عملاً بازداشت كرده بود. مردم از رفتار آن مرد یهودى عصبانى شدند اما پیامبرصلى الله علیه و آله فرمود: ما حق ظلم نداریم. این رفتار پیامبر باعث شد تا آن یهودى به خاطر صبر، متانت و خوش اخلاقى پیامبر مسلمان شد و مقدارى از مال خود را نیز در راه خدا داد و گفت: این كار من نسبت به رسول خدا جنبه آزمایشى داشت نه جسارت.


سوز پیامبر

اگر كسى براى اصلاح و متحوّل كردن جامعه، از درون سوز نداشته باشد و مشتعل نباشد، محال است بتواند جامعه‏اى را مشتعل سازد. یكى از صفات برجسته انبیاى الهى سوز و گداز آنها براى هدایت و سعادت انسان‏هاست. یكى از ناسزاهایى كه قدیمى‏ها به بعضى مى‏گفتند این بود: «اى بى درد!» پیداست كه داشتن درد و سوز، خود یك كمال است و بى دردى یك درد بزرگ است!

خداوند در اوصاف پیامبرش مى‏فرماید: «حریص علیكم» او نسبت به شما سوز دارد و براى ایمان شما حرص مى‏خورد و در جاى دیگر خطاب به پیامبر مى‏فرماید: «لعلّك باخع نفسك الا یكونوا مؤمنین» شاید خویشتن را هلاك كنى كه چرا آنها ایمان نمى‏آورند.

همچنین در سوره طه مى‏فرماید: «طه ما انزلنا علیك القرآن لتشقى»؛ اى پیامبر! ما قرآن را بر تو فرو نفرستادیم كه این همه خود را به زحمت بیندازى !

آرى، سوز و گداز دینى از اوصاف انبیا و اولیاست و نه تنها براى آنها كه براى هر مسلمانى لازم است. یك طلبه و یك دانشجو اگر بسوزد، دانشگاه و حوزه و جامعه را مى‌تواند متحوّل كند.

البته سوز هم باید از روى اخلاص باشد، دكّان نباشد! هر پیرو پیامبرى باید ببیند كجاى كار معطّل مانده است، آستین‏ها را بالا بزند و كار را انجام دهد. به نوع كار، پستى و شرافت ظاهرى آن نباید نگاه كرد. كارى كه بر روى زمین مانده است باید با نیّت پاك و خالص انجام داد.


بى‏ تكلّفى پیامبر

یكى از خصوصیّات انبیا از جمله پیامبر اسلام پرهیز از تكلف بود. خداوند از پیامبرش مى‏خواهد كه به مردم بگوید: «و ما انا من المتكلّفین»؛ من اهل تكلّف نیستم و خود و دیگران را به سختى نمى‏اندازم.


غمخوار و همدرد

پیش از بعثت پیامبرصلى الله علیه و آله زندگى بر مردم سخت شد و كم كم كار به قحطى كشید، مردم به وحشت افتاده بودند، از جمله حضرت ابوطالب پدر بزرگوار حضرت علىعلیه السلام كه پیرمردى عیالمند و كم درآمد بود، نیاز شدیدى به كمك داشت.

پیامبرصلى الله علیه و آله با عموى خود(عباس) بنا گذاشتند خدمت ابوطالب برسند و هر یك، یكى از فرزندان او را به خانه خود بیاورند و بدین وسیله مخارج زندگى او را سبك كنند. این تصمیم عملى شد. عباس، جعفر را به خانه خود برد و پیامبرصلى الله علیه و آله هم علىعلیه السلام را به منزل آورد و از همان اوان كودكى مربّى او گردید.

اول مردم

بر خلاف رهبرانى كه هنگام احساس خطر، اول جان خود را از حادثه به در مى‏برند و پا به فرار مى‏گذارند و مردم و هواداران را در گرفتارى‏ها رها مى‏كنند، پیامبرصلى الله علیه و آله در مكه ماندند و به برخى هواداران خود فرمان هجرت به حبشه را صادر فرمودند و به هنگام هجرت به مدینه نیز اول مسلمانان را فرستادند و بعد خودشان هجرت نمودند.
پیامبر اكرم روزى به كارگرى برخورد كه بر اثر كار بسیار پینه بر دست داشت، دست‏هاى او را در دست گرفت و بر آنها بوسه زد.


مشورت با مردم

در كارهایى كه از طرف خدا فرمان مخصوصى صادر نشده و كار به خود امت و مشورت با آنان واگذار شده بود، گاه و بی گاه پیامبر با مردم مشورت مى‏كرد و حتى در مواردى رأى دیگران را بر نظر خود مقدّم مى‏داشت. در جنگ احد پیامبرصلى الله علیه و آله شورایى تشكیل داد و درباره این كه براى جنگیدن از مدینه بیرون بروند یا در خود مدینه سنگر بگیرند مشورت نمود. نظر شخص پیامبرصلى الله علیه و آله و عدّه‏اى دیگر سنگربندى در مدینه بود. ولى اكثر جوان‏هایى كه از یاران پیامبر بودند به بیرون رفتن از مدینه تمایل نشان دادند و گفتند: یا رسول‏اللهصلى الله علیه و آله ما تابع شما هستیم ولى چون از ما نظر خواستید عقیده ما بیرون رفتن است.

در اینجا پیامبرصلى الله علیه و آله رأى جوانان پرشور و مؤمن را بر رأى دیگران و حتى بر رأى خود مقدّم داشت و سلاح برداشت و عازم جبهه نبرد شد. جالب این كه فرمان «و شاورهم فى الامر» پس از شكست احد نازل شد و با این كه به خاطر عمل به طرح اصحاب، مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند ولى خداوند فرمان مى‏دهد: باز هم با آنان مشورت كن. البته تصمیم‏گیرى نهایى با رهبر  است. زیرا قرآن در پایان همین آیه به پیامبرصلى الله علیه و آله مى‏گوید: «فاذا عزمت فتوكّل على اللّه» هرگاه تو تصمیم گرفتى بر خدا توكّل كن و كار خود را شروع كن.


همگام با یاران

در سفرى كه رسول ‏خداصلى الله علیه و آله با اصحاب داشتند هنگام تهیّه غذا هر یك از آنان كارى را قبول كردند، پیامبرصلى الله علیه و آله هم هیزم جمع كردن را بر عهده گرفت و هرچه اصحاب خواستند از كار پیامبرصلى الله علیه و آله جلوگیرى نمایند نپذیرفت.

در مورد دیگرى كه پیامبرصلى الله علیه و آله از شتر پیاده شدند و براى بستن آن به گوشه‏اى مى‏رفتند اصحاب آمدند تا شتر را از پیامبرصلى الله علیه و آله بگیرند و افسار آن را ببندند اما پیامبر نپذیرفت و فرمود: سعى كنید كار خود را به دیگران واگذار نكنید.


وفاى پیامبر

عمّار مى‏گوید: پیش از بعثت، من و حضرت محمدصلى الله علیه و آله با هم چوپانى مى‏كردیم. یك روز به او پیشنهاد كردم كه فلان منطقه چراگاه خوبى براى گوسفندان است فردا به آنجا برویم. حضرت محمدصلى الله علیه و آله پذیرفت. من فردا به آنجا رفتم و دیدم پیامبرصلى الله علیه و آله قبل از من به آنجا آمده است ولى گوسفندان خود را از چریدن بازمى‏دارد. پرسیدم چرا نمى‏گذارى گوسفندان بچرند؟ فرمود: چون وعده من با تو این بود كه با هم شروع كنیم، نخواستم قبل از تو گوسفندان من از این چراگاه استفاده كنند.


صداقت پیامبر

یكى از فرزندان پیامبرصلى الله علیه و آله ابراهیم نام داشت و در كودكى از دنیا رفت، اندكى پس از مرگ او خورشید گرفت، مردم گمان كردند كه این خورشید گرفتگى به خاطر فوت ابراهیم است. ولى پیامبرصلى الله علیه و آله فوراً مردم را جمع نمود و فرمود: گرفتن خورشید به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.

او بدین وسیله مردم را از جهل و خرافه‏گرایى و علاقه نابجا حفظ نمود. در حالى كه اگر هر سیاستمدارى بود با شعار «هدف وسیله را توجیه مى‏كند» از این تصور و فكر غلط مردم سوء استفاده مى‏كرد و علاقه نارواى آنان را مى‏ستود.


پیشگام در مبارزه

در جنگ احزاب كه تمام نیروهاى ضداسلامى یعنى مشركان و كافران و منافقان با طرحى گسترده قصد كودتا علیه‏ اسلام را داشتند، پیامبر تصمیم به دفاع گرفت، لذا با مشورت اصحاب بنا گذاشتند كه دور مدینه را خندق بكنند. در اینجا نیز رسول خدا اول كسى بود كه شروع به كندن خندق نمود و با این كه برخى مسلمانان با كسب اجازه و گروهى هم بدون آن، كار را رها مى‏كردند اما پیامبرصلى الله علیه و آله تا پایان كار ایستاد و همچنان مشغول كندن خندق بودند.


تدبیر پیامبر

رسول ‏خداصلى الله علیه و آله هنگام رو به ‏رو شدن با مشكلات، اهل طرح و ابتكار و صداقت بود، در تاریخ مى‏خوانیم: قبایل عرب دست به دست هم داده، كعبه را تجدید بنا نمودند ولى همین كه كار به نصب حجرالاسود رسید هر قبیله‏اى بر دیگرى پیشى مى‏گرفت تا این سند افتخار به نام او ثبت شود. در این باره گفتگوها به خشونت انجامید و زمینه‏اى براى درگیرى پیدا شد.

شخصى گفت: به جاى درگیرى صبر مى‏كنیم و اولین شخصى كه از درِ مسجدالحرام وارد شد او را حَكم و داور قرار مى‏دهیم. ناگاه دیدند كه حضرت محمدصلى الله علیه و آله وارد شد، او را حكم و داور قرار دادند. پیامبرصلى الله علیه و آله دستور داد پارچه‏اى آوردند و حجرالاسود را در میان آن نهادند و از تمام قبایل افرادى گوشه پارچه را گرفته، نزدیك كعبه آوردند، سپس شخص رسول‏اللهصلى الله علیه و آله با دستان مباركش حجرالاسود را برداشتند و در جاى خود نصب فرمودند و به غائله خاتمه دادند.


قاطعیّت پیامبر

عدّه‏اى خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: ما به تو ایمان مى‏آوریم به شرط این كه:

1-بت‏ها را عبادت كنیم.

2-نماز نخوانیم.

امّا پیامبرصلى الله علیه و آله نپذیرفت زیرا حاضر نبود گوشه‏اى از مكتب آسیب ببیند گرچه به قیمت زیاد شدن پیروان باشد. این دیگرانند كه براى به دست آوردن پیروان زیادتر هر لحظه به شكلى و نامى و آرمى تغییر روش مى‏دهند و همچون تجار دنبال پیدا كردن مشترى هستند.

پیامبر به كفار مى‏فرمود: «لكم دینكم و لِىَ دین» دین شما براى شما باشد و دین من براى خودم. در صورتى كه غیر انبیا در دین خود چندان استوار نیستند و به راه دشمنان مى‏روند و یا به آنها متمایل مى‏شوند و راه سازش و نرمش را در پیش مى‏گیرند.

دشمنان انبیا همواره مى‏خواهند، پیامبران و پیروان آنها را به سازش بكشند؛ قرآن مسلمانان را از این نقشه آگاه مى‏سازد و مى‏فرماید: «ودّوا لو تدهن فیدهنون»

پیامبرى كه جهانى از ظرافت و عاطفه و دقّت است و گاهى در امورى عادى و پیش پا افتاده چنان مهر و عاطفه نشان مى‏دهد كه به راستى انسان را مبهوت مى‏كند: به هنگام وضو مى‏بیند كه گربه‏اى تشنه به آب نگاه مى‏كند، وضو را قطع مى‏كند و آب را نزد گربه مى‏گذارد. با دشمن محكم‏تر از كوه و با دوست نرم‏تر از آب است؛ در گذشتن از حق شخصى خود، از سرسخت‏ترین دشمن خود به راحتى مى‏گذرد ولى در مقام اجراى قانون به قدرى قاطع است كه سوگند یاد مى‏كند: اگر دخترم هم خلافى كند او را با حدود الهى ادب مى‏كنم.


همسردارى پیامبر

با این كه اكثر همسران رسول خداصلى الله علیه و آله زنانى سالمند، یتیم دار، بیوه و داراى اخلاق متفاوت بودند اما همان گونه كه قرآن سفارش شده است: «عاشروهنّ بالمعروف» معاشرت پیامبرصلى الله علیه و آله با آنان كاملاً نیكو و طبیعى بود و گاه و بی گاه كه بعضى از آنان بدرفتارى مى‏كردند و حتى اصحاب پیامبرصلى الله علیه و آله از رفتار آنان ناراحت شده، مى‏گفتند: یا رسول‏اللّهصلى الله علیه و آله! او را رها كنید، پیامبرصلى الله علیه و آله مى‏فرمود: ناراحتى و بدرفتارى زنان را باید در كنار نقاط مثبت و كمالات آنان حساب كرد و نباید انسان به خاطر ناراحتى و بدرفتارى، همسر خود را رها كند.

پیامبر اكرم‏صلى الله علیه و آله فرمود: از ما نیست كسى كه مال و ثروت داشته باشد ولى بر همسر و فرزندان خود سخت‏گیرى كند.

پیامبرصلى الله علیه و آله به خاطر وفادارى به همسرش خدیجه حتى بعد از مرگ او به زنانى كه با خدیجه دوست بودند احترام خاصى مى‏گذاشت.

پیامبر فرمود: من نسبت به خانواده‏ام از همه بهتر رفتار مى‏كنم.

آن حضرت با همسرانش چنان به عدالت رفتار مى‏كرد كه حتى در ایامى كه بیماریش شدّت گرفته بود، بستر او را هر شبى در اتاق یكى از آنان قرار مى‏دادند.



بر گرفته از سایت تبیان .




ادامه مطلب

طبقه بندی: سیره، 
[ دوشنبه 7 اسفند 1391 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

هدف حرمت شکنی‌های غرب تقدس‌زدایی است


جانم به فدایت  یا رسول‌الله ( لبیک یا رسول‌الله


حجت‌الاسلام مصباح یزدی گفت: هدف اصلی حرمت‌شکنی‌های اخیر غرب تقدس‌زدایی است.
حضرت رسول

به گزارش گروه اینترنتی رهروان ولایت به نقل از خبرگزاری فارس از شیراز، حجت‌الاسلام مجتبی مصباح یزدی چهارشنبه شب در همایش لبیک یا رسول‌الله اظهار داشت: دشمنان اسلام از طریق دشمنی با ارکان و مقدسات به دشمنی با دین اسلام برخاسته‌اند.

مدرس حوزه علمیه قم با اشاره به اینکه انسان باید محبت خود را ابراز و در مقابل توهین به مقدساتش اعلام برائت کند، بیان کرد: اعلام برائت و اعتراض به توهین غربی‌ها به مقدسات اسلام و ساحت مقدس نبوی وظیفه تمام مسلمانان است که باید با جان و دل در این امر مهم تلاش کنند.

وی گفت: دشمنی غربی‌ها با مقدسات اسلام یک امر تازه نیست بلکه این اهانت‌ها از زمان سلمان رشدی مرتد به بعد تبدیل به یک سیاست ادامه‌دار شده است.

مصباح یزدی تصریح کرد: گروهی که به طور عمده صهیونیست هستند سال‌هاست که به دنبال تقدس‌زدایی و شکستن حرمت مقدسات مسلمانان هستند و به طور قطع مسلمانان نیز به آنها اجازه اهانت و تعرض نمی‌دهند.

وی گفت: توهین به پیامبران و انبیا حرکت تازه‌ای نیست و در طول تاریخ شاهد هستیم که هر پیامبری که به نبوت مبعوث شد مورد استهزا قرار گرفته است.

مدرس حوزه علمیه قم تصریح کرد: بهانه آزادی بیان نیز بهانه تازه‌ای نیست بلکه کفار در طول تاریخ با این بهانه به توهین به نبوت پرداخته‌اند.

مصباح یزدی بیان کرد: بالاترین مقدسات اسطوره‌های دین هستند که حفظ حرمت آنها بر هر چیزی لازم‌تر و واجب‌تر است و دشمنان نیز که این مسائل را می‌دانند به سمت توهین به مقدسات مسلمانان حرکت می‌کنند.

وی افزود: دشمنی با اسلام از طریق دشمنی با آرمان‌ها و مقدسات انجام می‌شود که البته این حرکت، حرکت جدید و نوینی نیست و بارها با شکست مواجه شده است.

فرزند آیت‌الله مصباح یزدی با تاکید بر اینکه باید علاقه به رسول خدا را علنی و به طور کامل واضح بیان کرد، گفت: همان‌گونه که دشمنان اسلام اهانت و توهین را به صورت علنی انجام می‌دهند دوستداران رسول خدا نیز باید شفاف و روشن محبت را به رسول خدا نشان دهند نه اینکه در خانه بنشینند و از توهین به رسول خدا ابراز ناراحتی کنند.

وی ادامه داد: انسان مومن باخدا و با ایمان هیچگاه با دشمن خدا و رسول او دوستی نمی‌کند.

مصباح یزدی افزود: برخی از افراد فکر می‌کنند با صحبت کردن و دوست شدن با این دشمنان می‌توانند آنها را آرام کنند در حالی که هیچگاه نباید با دشمن رسول خدا رابطه دوستی برقرار کرد و قرآن کریم نیز در این راستا هشدارهای لازم را داده است.

فرزند آیت‌الله مصباح یزدی خاطرنشان کرد: نباید تصور کنیم که دوستی با دشمنان خدا سبب می‌شود آنها از اعمال و رفتار خود دست بردارند و اینگونه برخوردها را کنار بگذارند.




[ جمعه 27 بهمن 1391 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

پیامبر با کم فروشان چگونه برخورد می کرد

همه روزه برای خرید و یا فروش اجناس مورد نیاز خود به بازار می رویم و جنب و جوش خاصی در بازار حاکم است و همه باید مواظب باشیم طبق موازین شرعی دادوستد کنیم.
برخورد پیامبر با کم فروشان، بازاریان و تجار، داد و ستد در کشور مسلمین، اخلاقی و تربیتی

به گزارش گروه اینترنتی رهروان ولایت به نقل از سرویس علمی، فرهنگی مرکز خبر حوزه؛ توجه همه بازاریان و تجار را به دو روایت از پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در خصوص نحوه عرضه اجناس به مشتریان جلب می کند.

روزی رسول خدا(ص) به بازار مدینه آمدند و در حال عبور، چشمش به طعامی افتاد، دیدند بسیار پاكیزه و مرغوب است، پرسیدند قیمت این طعام، چند است؟

در همین هنگام خداوند به او وحی كرد، دستت را داخل آن طعام كن و آن را زیرو رو کن، پیامبر(ص) چنین كردند، ناگاه دیدند که زیر آن، پست و نامرغوب است، به آن بازاری رو كردند، و فرمودند:

ما اراك الا و قد جمعت خیانه و غشا للمسلمین: تو را نمی نگرم، مگر اینكه (دو صفت زشت) خیانت و نیرنگ به مسلمین را در اینجا جمع كرده ای.

روزی دیگر از بازار عبور كردند، طعامی در میان كیسه بزرگی دید، دستش را داخل آن نمود، دستش تر شد، دریافت كه زیر طعام را آب زده اند و نمناك است، به فروشنده فرمود: این چه طعامی است كه رویش خشك است و زیرش تر است؟
او عرض كرد: باران بر آن باریده است.

پیامبر(ص) فرمود: چرا آن قسمت تر را نشان مشتریان نداده ای تا بنگرند؟

من غشنا فلیس منا: كسی كه با ما (و مسلمین) نیرنگ كند از ما (مسلمین ) نیست.




طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:53 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

قطره ای از اقیانوس بیکران اخلاق رسول نور(ص)

روزهایى بس شیرین و به ‏یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر (ص) را نمى‏ توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص ‏توصیف و تعریف كرد.
اخلاق رسول نور, خوشرفتاری پیامبر, تواضع و فروتنی پیامبر

او هرگز در این واژه‌ها نمى‌گنجد و فراتر از آن است. انسان كاملى كه تمام افلاك و موجودات را ـ خدا ـ به خاطر او آفرید و اگر او نبود, هیچ چیز نبود. ((لولاكَ لَما خَلقتُ الاَفلاك)) و الّا انسانى كه تا «قاب قوسین إو إدنى» بالا رفت و به جایى رسید كه جبرئیل ـ آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى ـ به آنجا هرگز نرسید و با صراحت به او عرض كرد: اگر یك مو بالاتر روم به نور تجلى بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جایى رفت كه نه در خرد آید و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال! اوست كسى كه خدایش درباره اش فرمود: ((وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ)) (سوره قلم 4) پس مابه جاى اینكه حرفى بزنیم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى رساند چرا كه جز آفریده اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت ((یا على ما عَرفَ اللهُ اِلاّ أناَ و أنتَ و ما عَرفَنى اِلاّ اللهُ و أنتَ و ما عَرَفَك الا اللهَ و أنَا)) پس روا است كه لب فرو بندیم و سخن كمتر گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى كه پیامبر را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظیم معرفى مى كند بیاندیشیم و از زبان روایت نَمى از این اقیانوس پرفیض برگیریم, شاید برخى عزیزان به كار بندند و از رسول الله الگوى زندگى بگیرند كه قرآن فرمود: ((وَ لَكُم فِى رَسول الله اُسوة حَسنة)).

جمله هایى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى شود كه هم بركت است و پر مایه بركتى است و هم برنامه به زیستى و خداپسندانه:

تواضع حضرت

1ـ آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روایت او را ((خاضِعُ الطَرف)) مى نامد یعنى به زمین نگاه مى كرد و سر را كمتر بالا مى برد, این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بیشتر سرفرود میآورد و كمتر سر را بلند مى كرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى دید و لحظه اى بلكه كمتر از لحظه اى هم از یاد و ذكر خدا غافل نبود.

پیشگامی در اسلام

2ـ یكى دیگر از نشانه هاى بارز تواضع و خوى نیكویش این بود كه به هر كه مى رسید, پیشقدم در سلام كردن بر او بود, سلام كه خود تحیت اسلامى است و پیامبر‌(ص) آن را به ما یاد داده, خود نیز بیش از همه و پیش از همه به آن عمل مى كرد و قبل از آنكه دیگرى بر او سلام كند, او خود سلام مى كرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى كرد كه آن فرد بزرگ است یا كوچك, دانشمند است یا بى سواد, ثروتمند است یا فقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاى شغلى, خطى, مسئولیتى, مالى و... سلام مى كرد و او با اینكه بزرگترین ـ از هر نظر ـ بود بر كوچكترین انسانها ـ از هر نظر ـ سلام مى كرد و بیشتر براى اینكه ما را به این سنت حسنه تشویق كند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یك حسنه.

پرهیز از سخن بیهوده

3ـ پیامبر هرگز بدون جهت سخن نمى گفت, و اگر سخنى مى گفت بیشتر جنبه موعظه و پند داشت, یا مطلبى را میآموخت و یا به معروف و خیرى امر مى كرد و یا از شر و منكرى مردم را باز مى داشت, تمام سخنانش سودمند و یك كلمه, نه بلكه یك حرف, پوچ و بى ارزش نبود, زیرا خوب مى دانست كه: ((مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)) (سوره ق 18) وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پیامبر كسى است كه نخستین آفریده پروردگار, نور مباركش است: ((أولُ ما خَلقَ اللهُ نورى)) پس, از این نور كامل چیزى تراوش نمى كند جز نور, و هرچه مى گوید گفته خدا است ((وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى)) (نجم 3و4).

دائم الذکر

4ـ و پیامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى شد. در روایت است: ((و لایَجلِسُ و لایَقومُ الاّ عَلى ذِكرٍ)) او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذكر و یاد خدا. پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت كه اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذكرى از اهل بیت كه آن نیز یاد خدا است, پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوز نمى كرد ((جَلّ ضِحكُهُ التَّبَسُم)) زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب، منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

هرجا خالی بود می‌نشستند

5ـ یكى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود كه هر وقت وارد مجلس مى شد, هر جا كه جاى خالى بود مى نشست, مانند ما خودخواهان یا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستیم, و خیال مى كنیم كه باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والا مى نشیند والا است نه آنكه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

قطعا این از تواضع است كه انسان در جایى كه خالى است بنشیند و هرگز منتظر نباشد كه دیگران در برابرش قد علم كنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه باید زدوده شود و گاهى بلكه بیشتر به خاطر عقده هاى درونى و محرومیت هاى دیرینه است كه شخص مى خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

سخن آهسته

6ـ پیامبر آرام و آهسته سخن مى گفت و هیچ گاه فریاد نمى زد و صدا را بلند نمى كرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى برخوردار بود كه عین ادب و تواضع است و كسى در مجلس پیامبر بلند سخن نمى گفت ((وَ اغضُضُ مِن صَوتك)) و دستور هم همین بود كه كسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نكند ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ)) (حجرات 2) و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى گفت لذا مجلسش بسیار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسید.

احترام به مخاطبان

7ـ ((لایَقطَعُ على اَحَدٍ كَلامَه)) هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود, به او خوب گوش مى داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربیت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى شد, تمام حاضران ساكت مى شده و سراپا گوش مى شدند ((كأنَ عَلى رؤوسِهِم الطیر)) و هرگاه سخن حضرت تمام مى شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند, با هر یك به نوبت حرف مى زد.

عدالت در نگاه

8ـ نكته دیگرى كه بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرار گیرد این است كه حضرت در هنگام سخن گفتن, به افراد، یكسان نگاه مى كرد ((و كان یساوى فى النظر والاستماع للناس)) و باید سخنگویان محترم این مطلب را دقت كنند كه یكسان و مساوى ـ در حال حرف زدن ـ به این طرف و آن طرف نگاه كنند زیرا این نكته ظریف اخلاقى است كه در نگریستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یك دید بنگرد كه امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یكسان نگرى حفظ شود.راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین, هر كه بخواهد بیشتر به پیامبر‌(ص) نزدیك گردد, باید رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزدیكتر كند.

همنشین با مردم

9ـ ((و كان یُجالِسُ الفُقرا و یواكِلُ المساكینَ)) حضرت با فقرا و مستمندان همنشین بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى برد و اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدایت كردن آنان بود نه چیز دیگر.

پیرایش ظاهر

10 ـ هرگاه پیامبر مى خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند, خود را ـ طبق موازین اسلامى ـ آرایش مى داد یعنى در آینه مى نگریست و موهاى خود را شانه مى زد و چنین در روایت آمده است ((وَ كانَ یَنظُر فى المرآة و یَتَمشَّطَ)) و نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب مى پوشید و محاسن مبارك را شانه مى زد بلكه پیوسته بوى خوش عطر از حضرت ـ از مسافتى دور ـ استشمام مى شد. بگذریم كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى كرد, كه همواره از عطر نیز استفاده مى نمود. راوى مى گوید: قبل از آنكه حضرت به مسجد وارد شود, ما خبردار مى شدیم زیرا بوى عطرش از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شدیم. خود حضرت نیز مى فرماید: ((اِن اللهَ یُحبُ من عبدِه اِذا خَرَج الى اِخوانه اَن یَتهیأ لَهُم و یَتَجمَل)) خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مى خواهد با برادرانش ملاقات كند, خود را آماده كند و براى آنها آرایش نماید.
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه با موهاى ژولیده و لباس نامرتب میآیند و خیال مى كنند این از زهد است. نه! این از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد این است كه به دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینكه صوفى منشانه زندگى كنیم و ژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

احترام به همسفر

11ـ پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى پذیرفت كه شخصى همراه و همگام او پیاده راه رود. از او مى خواست كه بر مركبش ـ در كنارش ـ سوار شود و اگر قبول نمى كرد یا امكان نداشت, به او مى فرمود: از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى كندو به حیرت وامى دارد.

عیادت از بیمار

12ـ اگر سه روز مى گذشت و دوستش یا برادر دینى اش را نمى دید از او سوال مى كرد, پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى كردو اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زیارتش مى رفت واگر بیمار بود به عیادتش مى شتافت.

احترام به میهمانان

13ـ پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیر مى كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى شد, حضرت متكا و مسند خود را به او مى داد و اگر نمى پذیرفت آنقدر اصرار مى كرد تا قبول كند.

مزاح پیامبر

14ـ حضرت ضمن اینكه بسیار هیبت داشت, براى اینكه حاضرین از دیدارش هراس نكنند و دیدارش آنان را نرنجاند, گاهى شوخى مى كرد و لطیفه اى ـ در حد میزان شرعى ـ مى گفت كه هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرإت سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بویژه اگر مى یافت كه یكى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى كرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن مى گفت كه مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت آمده است: ((و كانَ یُخاطَب جُلساه بِما یُناسِب)) و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: ((ما پیامبران مأموریت داریم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم)).

15ـ مى فرمود: ((أكرم أخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا)) برترین اخلاق پیامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به یكدیگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى كنند و لذا هر وقت پیامبر مسلمانى را مى دید فورا با او مصافحه مى كرد وبه او دست مى داد و بر این امر بسیار تإكید مى نمود. در روایت است كه هرگاه دو مومن به هم مى رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى ریزد مانند برگ درختان (در فصل خزان).

استاد محمد جواد مهرى، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 222





طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

گذری بر خطبه‌‏های پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

اگر انسان اعمال نیك فرستاد؛ در روز قیامت آن را خواهد دید، و اگر دست خالی است، جز جهنّم چیزی نمی‌بیند.

در اولین خطبه‌ای كه حضرت پس از ورود به شهر مدینه ایراد نمود، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: «اَمَّا بَعْدُ اَیهَا النَّاسُ، فَقَدِّمُوا لِاَنْفُسِكُمْ تَعْلَمُنَّ وَاللهِ لَیصْعَقَنَّ اَحَدُكُمْ ثُمَّ لَیدَعُنَّ غَنَمَهُ لَیسَ لَهَا رَاعٍ ثُمَّ لَیقُولُنَّ لَهُ رَبٌّهُ وَلَیسَ لَهُ تَرْجُمَانٌ وَلَا حَاجِبٌ یحْجُبَهُ دُونَهُ. اَلَمْ یأتِكَ رَسُولِی فَبَلَّغَكَ وَآتَیتُكَ مَالاً وَاَفْضَلْتُ عَلَیكَ، فَمَا قَدَّمْتَ لِنَفْسِكَ؟ فَلْینْظُرَنَّ یمِینَاً وَ شِمَالاً فَلَا یرَی غَیرَ جَهَنَّمَ فَمَنِ اسْتَطَاعَ اَنْ یقِی وَجْهَهُ مِنَ النَّارِ‌وَلَوْ بِشَقٍّ مِنْ تَمْرَه فَلْیفْعَلْ وَمَنْ لَمْ یجِدْ فَبِكَلِمَه طَیبَه فَاِنَّ بِهَا تُجْزَی الْحَسَنَه عَشْرَ اَمْثَالِهَا اِلَی سَبْعَمأه ضِعْفٍ؛ (1)

ای مردم! برای خود زاد و توشه پیش فرستید. به خدا سوگند می‌دانید، یكی از شما چون از دنیا رود، گوسفندان خود را بدون چوپان [و اموالش را بدون وكیل و یا نماینده] رها كند، سپس پروردگارش در حالی كه بین او و بنده‌اش واسطه‌ای نیست بگوید: آیا فرستاده من نزد تو نیامد و پیام مرا نرساند؟ آیا من به تو مال ندادم و زیاد نكردم؟ پس برای خود چه پیش فرستادی؟ آن‌گاه آن شخص به راست و چپ خود نظر كند و چیزی جز جهنّم مشاهده نكند، پس هر كسی قدرت دارد كه صورت خود را از آتش نگه دارد، اگر چه به سبب قطعه‌ای از یك خرما باشد، پس انجام دهد، و اگر كسی آن را ندارد، با سخن و كلمه پاك [عمل بفرستد]. به درستی كه آن حسنه ده برابر جزا داده شود تا هفتصد برابر.»

در این خطبه، چون اوّلین خطبه در شهر مدینه است و هنوز منكران رسالت و قیامت وجود دارند و آنهایی كه پذیرفته‌اند ممكن است محكم و قوی نباشند؛ حضرت وجدان آنها را بیدار می‌كند كه: ممكن است در روز قیامت از آنها پرسیده شود كه آیا رسول ما به سوی شما نیامد؟ پس چرا به او ایمان نیاوردید؟ و همین‌طور با بیان ساده سفارش می‌كند كه برای قیامت خویش ذخیره‌ای بفرستید و كاری انجام دهید، و آن‌گاه به حسابرسی قیامت و ارث رسیدن مال و اموال و پاداش چند برابر حسنات اشاره می‌فرماید. این نكات را با تفصیل پی می‌گیریم.

الف. توشه برگرفتن

انسان خود را بیش از دیگران دوست می‌دارد و هیچ كسی نسبت به سرنوشت انسان مثل خودش دلسوز و مهربان نیست؛ لذا جا دارد هر كسی بیش از فرزندان و ورثه به فكر آینده و فردای قیامت خویش باشد و برای خود اعمال خیر، زاد و توشه بفرستد.

قرآن كریم می‌فرماید: «وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ»؛ (2) «و نیكی برای خود از پیش بفرستید و از خداوند بترسید و بدانید كه شما او را ملاقات می‏کنید، و به مؤمنان مژده ده.»

امّا آنچه لازم است به عنوان توشه آخرت فرستاده شود، هم اذكار و عبادت می‌تواند باشد و هم اعمال و رفتار نیك.
در حدیث آمده است كه: «اِنَّ الْجَنَّه قِیعَانٌ وَاِنَّ غَرَاسَهَا سُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَاللهُ اَكْبَرُ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّه اِلَّا بِالله؛ (3) بهشت [فعلاً] صحرایی است خالی [بی كشت و زراعت] و ذکرهای سُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَاللهُ اَکبَرَ وَلاَ حَولَ وَ لاَ قُوَّۀَ اِلاَّ بِاللهِ درختهای آن است [كه در این دنیا كاشته و گفته می‌شود و در آخرت سبز و آشكار می‏گردد].»

در حدیث دیگر رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «در شب معراج وارد بهشت شدم. فرشتگانی دیدم كه بنّایی می‌كنند. خشتی از طلا و خشتی از نقره. و گاهی از كار كردن دست می‌كشند. به ایشان گفتم: چرا گاهی كار می‌كنید و گاهی از كار دست می‌كشید؟ پاسخ دادند: باید مصالح بنّایی برسد. پرسیدم: مصالحی كه می‌خواهید چیست؟ گفتند: ذكر مؤمن كه در دنیا می‌گوید «سُبْحَانَ اللهِ وَالْحَمْدُ للهِ وَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَاللهُ اَكْبَرُ». هر وقت بگوید، ما می‌سازیم و هر وقت خودداری كند، ما نیز خودداری می‌كنیم.» (4)

و در حدیث دیگر فرمود: «هر كس كه بگوید سبحان الله خدا برای او درختی در بهشت سبز می‌كند، و هر كس كه بگوید الحمد لله خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند، و هركس كه بگوید لاَ اِلَهَ اِلاَّ الله خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند، و هر كس كه بگوید الله اكبر خدا برای او درختی در بهشت می‌نشاند.»

مردی از قریش گفت: معلوم می‌شود درختان ما در بهشت بسیار است. حضرت فرمود: بلی؛ اما مواظب باشید كه آتشی نفرستید كه آنها را بسوزاند و این بدلیل گفتار خدای متعال است كه فرمود: «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! خدا و فرستاده او را فرمان برید و عملهای خویش را باطل نكنید. (5)» (6)
مجموعه اعمال نیك و بد انسان همان چیزی است كه انسان آن را زودتر از خودش فرستاده است؛ لذا تلاش كند آنچه برای آخرت ذخیره می‌سازد، اعمال و رفتار نیكو باشد.

«قیس بن عاصم» كه از اصحاب رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است نقل می‌كند: «روزی با گروهی از بنی تمیم خدمت پیغمبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شرفیاب شدم. گفتم: یا رسول الله! ما در صحرا زندگی می‌كنیم و از حضور شما كم‌تر بهره‌مند می‌گردیم، ما را موعظه فرمایید! رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نصایح سودمندی فرمود، و از جمله: «برای تو بناچار همنشینی خواهد بود كه هرگز از تو جدا نمی‌گردد، با تو دفن می‌گردد؛ در حالی كه تو مرده‌ای و او زنده است. اگر همنشین تو شریف باشد، تو را گرامی خواهد داشت و اگر نابكار باشد، تو را به دامان حوادث می‌سپارد. آن‌گاه آن همنشین با تو محشور می‌گردد و در رستاخیز با تو برانگیخته می‌شود و تو مسئول آن خواهی بود، پس دقت كن كه همنشینی كه انتخاب می‌كنی نیك باشد؛ زیرا اگر او نیك باشد، مایه انس تو خواهد بود و در غیر این صورت موجب وحشت تو می‌گردد. و آن همنشین كردار تو است.»

قیس بن عاصم عرض كرد: دوست دارم كه اندرزهای شما به صورت اشعاری درآورده شود تا آن را حفظ و ذخیره كنیم و موجب افتخار ما باشد. رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دستور داد كسی به دنبال «حسان بن ثابت» برود؛ ولی قبل از اینكه حسان بیاید، قیس خودش كه از سخنان رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به هیجان آمده بود، نصایح حضرت را به صورت شعر درآورد و به ایشان عرضه داشت. اشعار این است:
تَخَیرْ خَلِیطاً مِنْ فِعَالِكَ إِنَّمَا                    قَرِینُ الْفَتَى فِی الْقَبْرِ مَا كَانَ یفْعَلُ‏
وَ لَا بُدَّ بَعْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَنْ تُعِدَّهُ                لِیوْمٍ ینَادَى الْمَرْءُ فِیهِ فَیقْبِلُ‏
فَإِنْ كُنْتَ مَشْغُولًا بِشَی‏ءٍ فَلَا تَكُنْ                بِغَیرِ الَّذِی یرْضَى بِهِ اللَّهُ تُشْغَلُ‏
فَلَنْ یصْحَبَ الْإِنْسَانَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ                وَ مِنْ قَبْلِهِ إِلَّا الَّذِی كَانَ یعْمَلُ‏
أَلَا إِنَّمَا الْإِنْسَانُ ضَیفٌ لِأَهْلِهِ                    یقِیمُ قَلِیلاً بَینَهُمْ ثُمَّ یرْحَل‏

از كردار خویشتن دوستی برای خود برگزین كه رفیق آدمی در گور (برزخ) همان اعمال او می‌باشد.
به‏ناچار باید همنشین خود را برای روز رستاخیز انتخاب كنی و آماده سازی.

پس اگر به چیزی سرگرم می‌شوی، مراقب باش كه جز به آنچه خدا می‌پسندد نباشد. زیرا آدمی پس از مرگ و پیش از آن جز با كردار خویش قرین نمی‌گردد.
همانا آدمی در خانواده خود میهمانی بیش نیست كه اندكی در میان ایشان درنگ و سپس كوچ می‌كند.» (7)
آفرین بر سعدی كه چه عالی و زیبا سروده است:
هر دم از عمر می‌رود نفسی                    چون نگه می‌كنم نمانده كسی
ای كه پنجاه رفت و در خوابی                مگر این پنج روز دریابی
خجل آنكس كه رفت و كار نساخت                كوس رحلت زدند و بار نساخت
عمر، برف است و آفتاب تموز                اندكی مانده، خواجه غرّه هنوز
هر كه آمد عمارتی نو ساخت                رفت و منزل به دیگری پرداخت
برگ عیشی به گور خویش فرست                كس نیارد ز پس، تو پیش فرست
هر كه مزروع خود بخورد و خوید                وقت خرمنش خوشه باید چید
ای تهیدست رفته در بازار                    ترسمت برنیاوری دستار (8)

امام علی‌علیه‌السلام در سال 63 هـ. ق نامه‌ای به زیاد بن ابیه فرستاد كه در آن مرقوم فرموده بود: «فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْكُرْ فِی الْیوْمِ غَداً وَ أَمْسِكْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِیوْمِ حَاجَتِكَ أَتَرْجُو أَنْ یؤْتِیكَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِینَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَكَبِّرِینَ وَ تَطْمَعُ وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِی النَّعِیمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِیفَ وَ الْأَرْمَلَه أَنْ یوجِبَ لَكَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِی بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ وَ السَّلَامُ؛ (9) [ای زیاد!] از اسراف بپرهیز و میانه را برگزین، از امروز به فكر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه كفاف خویش نگهدار، و زیادی را برای روز نیازمندیت [در آخرت] پیش فرست. آیا امید داری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد، در حالی كه از متكبّران باشی؟ و آیا طمع داری ثواب انفاق‌كنندگان را دریابی، در حالی كه در ناز و نعمت قرار داری؟ و تهیدستان و بیوه‌زنان را از آن نعمتها محروم كنی؟ همانا انسان، به آ‌نچه پیش فرستاده [و نزد خدا ذخیره ساخته]، پاداش داده خواهد شد و به سوی آنچه مقدّم داشته خواهد رفت. والسلام.»

نكته مهمّ

قرآن تأكید دارد در آنچه برای آخرت ذخیره می‌شود دقت داشته باشید، كه: از حرام نباشد، با اخلاص باشد، از ریا، سُمعَه، منّت و آزار دور باشد: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»؛ (10) «ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! از [مخالفت] خدا بپرهیزید، و هر كس باید بنگرد تا برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده است، و از خدا بپرهیزید كه خداوند از آنچه انجام می‌دهید آگاه است.»

پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله با بعضی از یارانش نشسته بود، گروهی از قبیله «مضر» وارد شدند كه شمشیر بر كمر داشتند (و آماده جهاد در راه خدا بودند) و لباس درستی در تن آنها نبود. هنگامی كه پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آثار نیازمندی و گرسنگی را در چهره آنها دید، رنگ صورتش دگرگون شد، به مسجد آمد و بر فراز منبر رفت، حمد و ثنای الهی بجا آورد و فرمود: «خداوند این آیه را در قرآن مجید نازل كرده است: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا... وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ...» » سپس افزود: «در راه خدا انفاق كنید پیش از آنكه قدرت از شما سلب شود، و در راه خدا صدقه دهید قبل از آنكه مانعی در این راه ایجاد گردد. آنها كه دینار دارند، از دینار و آنها كه درهم دارند، از درهم و آنها كه گندم و جو دارند، از گندم و جو، چیزی از انفاق را كوچك نشمرید، هر چند به نیمی از یك دانه خرما باشد.»

مردی از انصار برخاست و كیسه‌ای در دست مبارك پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نهاد. آثار خوشحالی و سرور در صورت حضرت نمایان شد و فرمود: «هر كس سنّت حسنه‌ای بگذارد، و مردم به آن عمل كنند، پاداش آن و پاداش تمام كسانی كه به آن عمل می‌كنند نصیب او خواهد شد، بی‌آنكه از پاداش او كاسته شود، و هر كس سنّت سیئه‌ای بگذارد، گناه آن و گناه همه كسانی كه به آن عمل می‌كنند بر او خواهد بود، بی‌آنكه از گناه او كاسته شود.» مردم برخاستند؛ آن كس كه دینار داشت آورد، و آنكه درهم داشت نیز درهم داد، و هر كس طعام و چیز دیگری داشت خدمت پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آورد، و به این ترتیب مقدار قابل ملاحظه‌ای كمك نقدی و غیر نقدی نزد حضرت جمع شد كه در میان آن نیازمندان تقسیم شد.» (11)

استاد مطهری‌رحمه‌الله در توضیح این آیه می‌گوید: «لحن قاطع و صریح عجیبی است؛ به صورت امر می‌فرماید: هر كس باید بنگرد كه برای فردای خود چه پیش فرستاده است. سخن از پیش فرستادن است؛ یعنی شما عیناً همان چیزهایی را كه اكنون می‌فرستید خواهید داشت؛ لذا درست بنگرید كه چه می‌فرستید؟ همچون كسی كه وقتی در سفر است اشیایی را خریداری كرده و پیش از خود به وطن خود می‌فرستد، او باید دقّت كند؛ زیرا وقتی از سفر برگشت و به وطن خویش رسید، در بسته‌بندیهای پستی كه فرستاده همان چیزهایی [است] كه خودش تهیه كرده است. ممكن نیست كه نوعی كالا پیش فرستد، و هنگام بازگشت به وطن به نوعی دیگر دست یابد. (12)

ب. تجسّم اعمال و دست خالی بودن

اگر انسان اعمال نیك فرستاد؛ در روز قیامت آن را خواهد دید، و اگر دست خالی است، جز جهنّم چیزی نمی‌بیند. حضرت رسول‌صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در بخشی از خطبه فوق فرمود: «فَلْینْظُرَنَّ یمِیناً وَشِمَالاً فَلَا یرَی غَیرَ جَهَنَّم؛ به راست و چپ نگاه می‌كند، جز جهنم نمی‌بیند.» اینجا است كه ناله او بلند می‌شود.
گاه نه تنها اعمال خیر ندارد؛ بلكه گناهانی انجام داده است و آن گناهان در عالم برزخ و قیامت او را آزار می‌دهد؛ مگر اعمال خیری باشد كه مانع آن شود.

قصه‌ای از استاد شهید مطهری
استاد می‌نویسد:
«از استاد خودم عالم جلیل القدر مرحوم آقای میرزا علی آقا شیرازی (اعلی الله مقامه) كه از بزرگ‌ترین مردانی بود كه من در عمر خود دیده‌ام و به راستی نمونه‌ای از زهاد و عبّاد و اهل یقین و یادگاری از سلف صالح بود كه در تاریخ خوانده‌ایم، جریان خوابی را بخاطر دارم كه نقل آن بی‌فایده نیست:

روزی ایشان ضمن درس در حالی كه دانه‌های اشك بر روی محاسن سفیدشان می‌چكید خوابی را نقل كردند، كه فرمودند: «در خواب دیدم مرگم فرا رسیده است. مردن را همان طوری كه برای ما توصیف شده است، در خواب یافتم، خویشتن را جدا از بدنم می‌دیدم و ملاحظه می‌كردم كه بدن مرا به قبرستان برای دفن حمل می‌كنند. مرا به گورستان بردند و دفن كردند و رفتند. من تنها ماندم و نگران كه چه بر سر من خواهد آمد؟ ناگاه سگی سفید را دیدم كه وارد قبر شد، در همان حال حس كردم كه این سگ، تندخویی من است كه تجسّم یافته و به سراغ من آمده است. مضطرب شدم، در این اضطراب بودم كه حضرت سیدالشهداء‌علیه‌السلام تشریف آوردند و به من فرمودند: غصّه نخور! من آن را از تو جدا می‌كنم.» (13)

مولوی می‌گوید:
ای دریده پوستین یوسفان                    گرگ برخیزی از این خواب گران
گشته گرگان یك به یك خوهای تو                می‌درانند از غضب اعضای تو
ز آنچه می‌بافی همه روزه بپوش                ز آنچه می‌كاری همه روزه بنوش
گر ز خاری خسته‌ای خود كِشْته‌ای                ور حریر و قز دری، خود رشته‌ای
چون ز دستت زخم بر مظلوم رُست                آن درختی گشت و زآن زقُّوم رُست
این سخنهای چو مار و كژدمت                مار و عقرب گردد و گیرد دمت
حشر پر حرص خس مردار خوار                صورت خوكی بود روز شمار
زانیان را گنده اندام نهان                    خمر خواران را بود گنده دهان
گند مخفی كان بدلها می‌رسید                گشت اندر حشر محسوس و پدید
بیشه‌ای آمد وجود آدمی                    بر حذر شو زین وجود ار آدمی
ظاهر و باطن اگر باشد یكی                    نیست كس را در نجات او شكی...

قرآن كریم این حقیقت را در نیم سطر بیان نموده و می‌فرماید: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً»؛ (14) «آنچه را انجام داده‌اند حاضر می‌یابند و پروردگار تو، به احدی ستم نمی‌كند.»

و در حدیث هم آمده است كه: «إِنَّمَا هِی أَعْمَالُكُمْ تُرَدُّ إِلَیكُم‏؛ (15) عذابها همان اعمال شما است كه به سوی شما برگردانیده می‏شود.»

ج. پاداش چند برابر
حضرت در بخش پایانی فرمود: «پس كسی که قدرت دارد صورت خود را از آتش نگه دارد، اگر چه به سبب قطعه‌ای از یك خرما باشد، این كار را انجام دهد. و اگر كسی آن را [هم] ندارد، با سخن و كلمه پاكیزه [این كار را انجام دهد].»

«فَاِنَّ بِهَا تُجْزَی الْحَسَنَه عَشْرَ اَمْثَالِهَا اِلَی سَبْعَ مِائَه ضِعْفٍ؛ به درستی كه آن حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر جزا و پاداش است.»
در قرآن كریم درباره پاداش حسنات تعبیرهای مختلفی آمده است:

1. دو برابر: «وَ مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّه بِرَبْوَه أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَینِ»؛ (16) «و مَثَل كسانی كه اموال خود را برای خشنودی خدا، و تثبیت [ملكات انسانی در] روح خود انفاق می‌كند، همچون باغی است كه در نقطه بلندی باشد، و بارانهای درشت به آن برسد، [و از هوای آزاد و نور آفتاب به حدّ كافی بهره گیرد] و میوه خود را دو چندان دهد.»

2. ده برابر: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَه فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»؛ (17) «هر كس حسنه‌ای انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد.»

3. هفتصد برابر یا بیش‌تر: «مَثَلُ الَّذینَ ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّه أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ كُلِّ سُنْبُلَه مِائَه حَبَّه وَ اللَّهُ یضاعِفُ لِمَنْ یشاءُ»؛ (18) كسانی كه اموال خود را در راه خدا انفاق می‌كنند همانند بذری است كه هفت خوشه برویاند، كه در هر خوشه یكصد دانه باشد، [یعنی هفتصد برابر] و خداوند آن را برای هر كسی بخواهد [و شایستگی و نیت خالص‌تر داشته باشد] دو یا چند برابر می‌كند.»

4. بی‌حساب: «لِیجْزِیهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یزیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ یرْزُقُ مَنْ یشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ»؛ (19) «تا خداوند آنان را بهترین اعمالی كه انجام داده‌اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بیفزاید؛ و خداوند به هر كس بخواهد بی‌حساب روزی [و پاداش] می‌دهد.»

درباره صابران می‌فرماید: «إِنَّما یوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیرِ حِسابٍ»؛ (20) «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی‌حساب دریافت می‌دارند.»
یقیناً مبلّغان و واعظان می‌توانند مصداق این آیات باشند؛ چرا كه بر سختی تبلیغ، كمبودها، نیشها و آزارها در مسیر تبلیغ صبر و تحمل به خرج می‌دهند، به این شرط كه نیت خویش را هر چه بیش‌تر خالص نمایند.




طبقه بندی: سیره، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

شخصیّت پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در قرآن کریم

قرآن، معیار ارزیابی و نقد همه نگرشها و بینشهایی است كه در مورد پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله وجود داشته و دارد.

باور به پیامبران و اعتقاد به حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله دومین اصل اعتقادی دین ما است. بی‌شك، شناخت ابعاد شخصیت پیامبری كه برترین پیامبران، والاترین انسانها و دگرگون‌سازترین چهره تاریخ بشر است، از ضروری‌ترین شناختهای انسانی و اسلامی است. پیامبری كه شگرف‌ترین تحوّل تاریخی را پدید آورد و مكتب او كارآمدترین كیش و آیین خدایی است. كسی كه توانمندترین فرهنگ راه آموز و تاریكی سوز تاریخ را ارائه كرد.

او در وحشت خیزترین محیطها و در بین مردمی نادان، كینه‌توز، جنگ پیشه، بیابان‌نشینِ دور از تمدّن، بت‌پرست، آدم‌كش و... به پیامبری برانگیخته شد و از همان مردم، قهرمانانی خداباور، فرهنگ‌گستر، نرم‌خو، انسان‌دوست، پارسا، كفر ستیز و عدالت‌خواه ساخت و جامع‌ترین و حیات‌بخش‌ترین مكتبهای الهی را بنیان نهاد. پیروان او مرزهای زمین و زمان را با پیروزی پیمودند و قرنها است كه بر مغزها و مرزها حاكمیت سیاسی، فكری و فرهنگی دارند.

قطعاً شناخت عظمت وجودی آن اسوه شایسته (1) كه رحمت فراگیر (2) خدا برای تمام مردم است و مكتب او كه بسنده برای همه نیازهای حیاتی بشر می‌باشد، ضرورت دینی، فكری و فرهنگی دارد. در میان راه‌هایی كه برای شناسایی شخصیت شكوهمند آن حضرت وجود دارد، بازشناسی ایشان در قرآن كریم، از بنیادی‌ترین راه‌ها است؛ برای اینكه:
الف. در این قلمرو، معرِّف اجلای از معرّف است؛ یعنی معرّفی كننده (خداوند متعال) بر تمام زمینه‌های وجودی و عظمت پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله احاطه دارد و باارزش‌ترین شناخت هنگامی است كه عالِم به معلوم خود محیط باشد.

ب. قرآن، كانون فرهنگی و اعتقادی تمام مسلمانان جهان است. ما با بررسی شخصیت پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در قرآن مجید، به عمومی‌ترین رهیافتهای علمی، دینی و اعتقادی بین مسلمانان جهان، دست پیدا می‌كنیم و دور از گرایشهای فرقه‌ای، به شناخت مشتركی، می‌رسیم؛ شناختی كه با باور بیش از یك میلیارد مسلمان جهان هم‌ساز است و انكارپذیر نیست.
ج. ره‌آوردهای قرآنی در مورد حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از تحریفها و كج‌اندیشیهای تاریخ‌نگاران كینه‌ورز، دگرگون شدن نسخه‌ها، تقیه‌ها، اجبارها، دستبردهای مهاجمان دینی، نظر‌یه‌پردازیهای شخصی محققان، بلندپروازی نابخردانه دوستان، روشنفكرمآبی بیگانه‌زده‌ها و افسانه‌سازی بنی‌اسرائیل، به دور است.

د. قرآن، معیار ارزیابی و نقد همه نگرشها و بینشهایی است كه در مورد پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله وجود داشته و دارد. ما باید با دستمایه‌های غنی و اصول كلّی قرآنی، همه اندیشه‌های تاریخی در قلمرو حضرت را ارزش سنجی كنیم. این همه كتاب در زمینة آن حضرت، با باورهای ویژه و گرایشهای گوناگون، نگاشته شده است. چه آنها كه بستری جامعه شناسانه دارند و چه آنها كه كاوشی روان‌شناختی هستند و چه آنها كه به نقل رویدادها پرداخته‌اند، همه و همه طبق بینش اعتقادی و مكتبی ما باید بر قرآن مجید عرضه شوند و با معیارهای اساسی آن، درباره حضرت، بازیابی و صحّت‌سنجی گردند.

همان‏گونه كه ما روایات مذهبی را بر قرآن كریم ارائه می‌كنیم و با قرآن می‌سنجیم و آنچه هم‌ساز با قرآن است می‌پذیریم و ناهم‌سازها را بر دیوار می‌زنیم. آنچه پیش‌رو دارید تلاشی است در معرّفی پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله از طریق قرآن كه در چند بخش ارائه می‌شود:

بخش اوّل: پیشینه تاریخی
الف. پیشینیان حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله

«وَتَوَكَّلْ عَلَی الْعَزِِیزِ الرَّحِیمِ * اَلَّذِی یرَیكَ حِینَ تَقُومُ * وَتَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِین»؛ (3) «(ای محمد!) بر خدای نستوه مهربان توكّل كن؛ خدایی كه تو را هنگامی كه برای نیایش برمی‌خیزی، می‌نگرد و به سیر پشت به پشت تو در نیاكان سجده‌گزارت آگاه است.» (4)
براساس برخی از تفسیرها، مقصود از «وَ تَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِین» این است كه پیشینیان حضرت رسول‌صلی‌الله‌علیه‌وآله پی در پی و پشت در پشت، سجده‌گزار، نیایش‌كننده و موحّد بوده‌اند. (5)
این تفسیر، پیراستگی نیاكان حضرت را از آلودگی به شرك و كفر می‌رساند. (6)

در معارف اعتقادی و كتب احادیث ما به پاك‌زادگی و پاكی نیاكان پیامبر‌صلی‌الله‌علیه‌وآله، تصریح شده است. در علم كلام آورده‌اند: پیامبر، باید از پستی پدران و تباه پیشگی مادران و از ناهنجاریهای طبیعی و اخلاقی پیراسته باشد؛ چون این كاستیها او را از دلها می‌افكند. (7)

پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «خَرَجْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ مِنْ نِكَاحٍ غَیرَ سِفَاحٍ؛ (8) نیاكانم از آدم تا من، همه پدیده پیوند زناشویی هستند و از پیوند ناروا نیستند.»
و امام علی‌علیه‌السلام فرمود: «اِخْتَارُهُ مِنْ شَجَرَةِ الْاَنْبِیاءِ وَمِشْكَاةِ الضِیاءِ وَذُؤَابَةِ الْعَلْیاءِ وَسُرَّةِ الْبَطْحَاءِ وَمَصَابِیحِ الظُّلْمَةِ وَینَابِیعِ الْحِكْمَةِ؛ (9) خداوند، محمد را از دودمان پیامبران و چراغدان نورگستر و خاندان سرآمد و از سرزمین بطحا و از میان چراغهای ظلمت و چشمه‌های حكمت برگزید.»

و باز فرمود: «فَاَخْرَجَهُ مِنْ اَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَاَعَزَّ الْاُرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَةِ الَّتِی صَدَعَ مِنْهَا اَنْبِیاءَهُ وَانْتَخَبَ مِنْهَا اُمَنَاءَهُ عِتْرَتُهُ خَیرُ الْعِتَرِ وَاُسْرَتُهُ خَیرُ الْاُسَرِ وَشَجَرَتُهُ خَیرُ الشَّجَرَ نَبتَتْ فِی حَرَمٍ وَ بَسَقَتْ فِی كَرَم؛ (10) خداوند، محمد را از بهترین خاندان و گرامی‌ترین دودمان برآورد. از درختی كه پیامبران خویش را از آن جدا ساخت و امینان خود را از آن برگزید. نسل او والاترین نسلها، خانواده‌اش والاترین خانواده‌ها و خاندانش برترین خاندانهایند. او در حرم رویید و در كرم رشد یافت.»

و نیر فرمود: «وَمَنْبَتُهُ اَشْرَفُ مَنْبِتٍ فِی مَعَادِنِ الْكَرَامَةِ وَمَمَاهِدِ السَّلَامَةِ؛ (11) خاستگاه او عالی‌ترین خاستگاه‌ها بود. او در كانونهای ارجمند و مهدهای پیراستگی و سلامت پرورش یافت.»
و باز فرمود: «وَ شَجَرَتُهُ خَیرُ شَجَرَةٍ اَغْصَانُهَا مُعْتَدِلَةٌ وَ ثِمَارُهَا مُتَهَدِّلَةٌ؛ (12) تبار او بهترین تبارها است، شاخه‌هایش بدون كژی و میوه‌هایش فروهشته و در دسترس است.» یعنی فرزندان این تبار، انحراف ندارند و خیر آنان فراگیر است.

تاریخ نگاران، نیاكان پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله را تا «عدنان» بدین‌سان نگاشته‌اند: محمد پسر عبدالله پسر عبدالمطلب پسر هاشم پسر عبد مناف پسر قُصی پسر كِلاب (حكیم) پسر مُرّه پسر كعب پسر لؤی پسر غالب پسر فَهر (قریش) پسر مالك پسر نضر پسر كنانه پسر خُزیمه پسر مُدركه پسر الیاس پسر نزار پسر معدّ پسر عدنان، بر همه آنان درود باد. (13)
گفتنی است: عدنان جدّ بیستم رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است. (14)

در شمارش اجداد پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله غالباً از او تجاوز نمی‌كنند؛ چون روایت شده است كه حضرت فرمود: «اِذَا بَلَغَ نَسَبِی اِلَی عَدْنَانِ فَامْسِكُوا؛ (15) یعنی هرگاه نسب من به عدنان رسید، به او بسنده كنید.»

این را نیز باید گفت كه نیاكان مادری و پدری حضرت رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله مشترك بودند؛ بدین ترتیب كه آمنه دختر وهب است و او پسر «عبد مناف» پسر زهره و او پسر حكیم جدّ پنجم پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است و این سلسله به حضرت اسماعیل‌علیه‌السلام منتهی می‌شود.

ب. پیشینه حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در قرآن كریم

1. «اَلَمْ یجِدْكَ یتِیماً فَآوَی»؛ (16) «آیا خداوند تو را یتیم نیافت پس پناه بخشید؟»
در این آیة شریفه، خردسالی پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله و پناه‌یابی او گوشزد شده است. یتیمان تاریخ، در ناگواریها همسان نیستند. زندگی برخی از برخی دیگر، اندوه‌بارتر است. حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله سوگمند پا به دنیا نهاد. (17)

او در شكم مادر می‌زیست كه پدرش بدرود حیات گفت. دو ساله بود كه مادرش نیز از دنیا رفت، از آن هنگام، پدر بزرگش (عبد المطلّب) سرپرست او گردید؛ لیكن دست غم‌افشان اجل، جان عبد المطلّب را گرفت و حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله در هشت سالگی به ماتم نشست.

پس از این رُخداد، عموی موحدش (18) حضرت ابو طالب، سرپرستی او را به عهده گرفت، تا اینكه او در اجتماع قامت برافراشت.

این دستِ پرورشگرِ خداوند بود كه یتیمی چنین بی‌پناه را چنان پناه داد، و در چنبره مردان و زنان خداباور پرورید و به دست مشركان تبار قریش نسپرد، و به پلیدی كانونهای شرك‌آلود آلوده نساخت و از گزندهای بی‌سامانی رهایی بخشید و در دامان پاك‌ترین انسانها پروراند. امام علی‌علیه‌السلام در تصویر روزهای نخستین زندگی پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشینه او می‌فرماید: «كَرِیماً مِیلَاده؛ (19) میلادش كریمانه و كرم خیز بود.» و فرمود: «خَیرَ الْبَرِیةِ طِفْلاً وَاَنْجَبَهَا كَهْلاً؛ (20) در خردسالی بهترینِ آفریدگان و در میان‌سالی گرامی‌ترین آنان بود.»

2. «وَوَجدَكَ ضَالّاً فَهَدَی»؛ (21) «آیا خداوند، تو را ره‌گم كرده نیافت، آن‌گاه راه آموخت و هدایت كرد؟»

مفسّران و تاریخ نگاران گفته‌اند: وقتی حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله با «حلیمة سعدیه» نزد عبد المطلّب می‌آمدند، در راه گم شدند. برخی گفته‌اند: ایشان در راه شام از راه دور افتادند. و بعضی گفته‌اند: ایشان در درّه‌های مكّه راه را گم كردند و خداوند هدایتشان كرد و به راه بازگرداند.

لیكن علامه طباطبایی‌رحمه‌الله این سخن را فراتر از راه گم كردنهای جغرافیایی گرفته‌اند و فرموده‌اند: مقصود آیه این است كه حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله بدون هدایت و راه آموزی خداوند، خودشان به تنهایی راه به سویی نمی‌بردند و این هدایت خداوند متعال بود كه حضرت را ره‌یافته كرد. (22)

به هر ترتیب، این آیه نمودی از دستگیریها و هدایت بخشیهای خداوند متعال، در مورد پیامبر اکرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است.

3. «وَوَجَدَكَ عَائِلاً فَاَغْنَی»؛ (23) «آیا خداوند تو را نیازمند نیافت، پس بی‌نیازت ساخت؟»
حضرت محمد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله فقیرانه می‌زیست و با كار كردن برای دیگران، روزگار می‌گذراند تا آنكه با عنایت خداوند، حضرت خدیجه‌علیهاالسلام را به همسری برگزید. (24)
وی ثروت انبوه خویش را به حضرت بخشید. ایشان نیز در جوانی دارایی فراوانی یافت و توانمند گشت. این آیة كریمه، خاطره این پیوند مقدّس و فاصله این دو فصل را به یاد می‌آورد.

در جاهلیت به حضرت خدیجه‌علیهاالسلام «طاهره» می‌گفتند. وی نخستین زنی است كه به ازدواج رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله درآمد و اولین زنی كه به آیین پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله گروید. او تقریباً بیست و پنج سال با رسول خدا‌صلی‌الله‌علیه‌وآله زیست. (25) زندگی مشترك او سرشار از ایمان، فداكاری، ایثار، عاطفه، مجد و بزرگواری بود. پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله درباره او فرمود: «اَینَ مِثْل خَدِیجَة صَدَّقَتْنِی حِینَ كَذَّبَنِی النَّاسُ؛ (26) كجا مانند خدیجه‌علیهاالسلام یافت می‌شود؟ روزگاری كه همگان مرا تكذیب می‌كردند، او مرا تصدیق كرد.» روایتهای گوناگون، دارایی انبوه حضرت خدیجه‌علیهاالسلام را حكایت می‌كند.

در نقلی آمده است: «وَكَانَتْ لِخَدِیجَةَ دَارٌ وَاسِعَةٌ تَسَعُ اَهْلَ مَكَّة جَمِیعاً؛ (27) حضرت خدیجه‌علیهاالسلام، خانه گسترده‌ای داشت كه می‌توانست تمام اهل مكّه را در خود جای دهد.» او ایثارگرانه، ثروت انبوهش را به حضرت محمّد‌صلی‌الله‌علیه‌وآله بخشید. (28)
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت            به غمزه مسئله آموز صد مدرّس شد (29)

نخواندن و ننوشتن

آموزش ندیدن، نخواندن و ننوشتن از مسائل درس آموزی است كه قرآن مجید درباره پیشینه پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله یادآوری كرده است. این نخواندن، ننوشتن و آموزش بشری ندیدن، آشكار می‌سازد كه فرهنگ غنی و انسان‌ساز وحی حاصل آموزشهای بشری نیست؛ بلكه در فراسوی این تعلیمات ریشه دارد. با اینكه از بارزترین ویژگیهای زندگی رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله آموزش ندیدن آن حضرت بود، باز هم كفرپیشگان، او را متهم به آموزشهای بشری كردند و كتاب او را آموخته‌های اعجمی شمردند. خدای متعال می‌فرماید:
«وَلَقَدْ نَعْلَمُ اَنَّهُمْ یقُولُونَ اِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانٌ الَّذِی یلْحِدُونَ اِلَیهِ اَعْجَمِی وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِی مُبِینٌ»؛ (30) «محققاً ما می‌دانیم كه آنان می‌گویند: انسانی او را آموزش می‌دهد. با اینكه زبان متهمان به آموزش، غیر عربی است؛ (31) ولی قرآن به زبان عربی روشن و واضح است.»

اگر پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله پیش از بعثت، در مكتبی درس خوانده بود یا چیزی می‌نگاشت و می‌خواند، غرض‌پیشگان، دشمنان و جاهلان، قطعاً تعالیم او را مولود همان انسانها می‌دانستند. اكنون به آیاتی كه این بُعْد از زندگی پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله را گزارش می‌دهد، اشاره می‌كنیم:
«وَمَا كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیمِینِكَ اِذَاً لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ»؛ (32) «تو هرگز پیش از این كتابی نمی‌خواندی و با دست راستت چیزی ننگاشتی، مبادا ابطال كنندگان در تردید افتند.» اگر می‌خواندی و می‌نوشتی، كسانی كه ادعای بطلان داشتند، شك می‌كردند. (33)

«وَكَذَلِكَ اَوْحَینَا اِلَیكَ رُوحاً مِنْ اَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِی مَا الْكِتاَبُ وَلَا الْاِیمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَآءُ مِنْ عِبَادِنَا وَاِنَّكَ لَتَهْدِی اِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِیم»؛ (34) «همان‌گونه كه بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم، بر تو نیز روحی از جانب خویش وحی كردیم. تو پیش از این نمی‌دانستی كتاب و ایمان چیست (از محتوای گسترده معارف و اعتقادات آن به‌طور كامل آگاهی نداشتی)؛ لیكن ما آن را نوری قرار دادیم تا هر یك از بندگان را كه بخواهیم با آن هدایت كنیم. بی‌شك، تو به راه راست هدایت می‌كنی.»

خلاصة سخن علّامه طباطبایی در تفسیر آیه، این است كه آشنایی پیامبر اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله با معارف گسترده قرآن و التزام به برنامه‌های عملی و اعتقادی آن، پس از بعثت، چونان پیش از بعثت نبود. و این سخن، با علم و التزام اجمالی به معارف حقّه منافات ندارد و با كمال علمی، عملی و اعتقادی ایشان پیش از بعثت مخالف نیست. (35)

«قُلْ لَوْ شَآءَ اللهُ مَا تَلَوْتُهُ عَلَیكُمْ وَلَا اَدْرَیكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلَا تَعْقِلُون»؛ (36) «ای پیامبر! بگو: اگر خدا می‌خواست من قرآن برای شما تلاوت نمی‌كردم و خداوند، شما را از آن آگاه نمی‌ساخت. بی‌شك من سالهایی (پیش از بعثت) در میان شما زیست كردم (و آیه‌ای نیاوردم) آیا نمی‌اندیشید؟» (37)

در برخی از آیات، كلمة «اُمّی» كه نمودی از پیشینه رسول اكرم‌صلی‌الله‌علیه‌وآله است، تكرار شده:
«الَّذِینَ یتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِی الْاُمِّی»؛ (38) «كسانی كه تبعیت كردند رسولی را كه درس نخوانده بود.»
و در آیه دیگر آمده است: «فَآمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ النَّبِی الْاُمِّی»؛ (39) «پس ایمان آورید به خدا و رسولش؛ نبی درس نخوانده.»




طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:43 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

از جنگ بدر بیاموزیم

علی علیه السلام نه تنها به عنوان یك افسر نظامی در صحنه نبرد با تمام وجود از اسلام دفاع می‌كرد، بلكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله او را به عنوان پرچمدار لشكر اسلام انتخاب كرده بود.

روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت (1) نقطه عطفی در تاریخ اسلام به شمار می‌رود. در این روز یكی از مهم‌ترین جنگهای سرنوشت ساز در تاریخ اسلام به وقوع پیوست و دستاوردهای مهمی را برای دولت نوپای پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه داشت. مشاهده امدادهای غیبی، ذلت سران كفر، نتیجه توكل بر خداوند متعال، دفاع از كیان اسلام در پرتو ایمان، جلوه حقیقی پایداری در راه اندیشه، آشكار شدن برخی از فضائل و مناقب پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام، تبلور وحدت و همدلی در میان مسلمانان، و به نمایش درآمدن شكوه و عظمت اسلام، بخشی از آثار مفید این مبارزه بین حق و باطل می‌باشد.

در آن روز تاریخی نیروی ایمان، آن چنان در سیمای رزمندگان مسلمان موج می‌زد كه حتی افراد دشمن را تحت تاثیر قرار داده بود. ابن هشام در سیره خود می‌نویسد: «نیروهای مشركین مكه بعد از اینكه در نقطه «عدوة القصوی» در صحرای بدر مستقر شدند، به یكی از زبده‌ترین نیروهای اطلاعاتی خود، به نام عمیربن وهب جمحی ماموریت دادند تا اطلاعات دقیقی از لشكر اسلام به دست آورد. او با اسب چابك خود در اطراف اردوگاه مسلمانان به گشت زنی پرداخت و بعد از بررسی اوضاع به فرماندهان خود چنین گزارش داد: آنان در حدود سیصد نفر هستند و در چهره‌ها و حركاتشان ایمان و اراده و استقامت متبلور است. آنان جز شمشیرهایشان پناهگاهی ندارند. با شترانشان مرگ را برای شما به ارمغان آورده اند و تا زمانی كه هر یك از آنان یك نفر از شما را به قتل نرساند، كشته نخواهد شد و اگر از شما به اندازه آنان كشته شود، زندگی برای شما چه ارزشی خواهد داشت. با این ضعیت بیاندیشید و تصمیم بگیرید.» (2)

جنگ بدر در آیینه قرآن

آنچه از آیات قرآن در مورد حادثه مهم بدر بر می‌آید، نكات قابل توجه و آموزنده‌ای است كه در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌كنیم:

الف. تحقق وعده‌های الهی
مسلمانان پس از خروج از مدینه دوست داشتند كه كاروان تجاری قریش را كه به سرپرستی ابوسفیان از شام عازم مكه بود، تصرف كنند و به همراه كالاهای غنیمتی به مدینه برگردند و هیچ گونه علاقه به جنگ و خونریزی نداشتند، اما خداوند متعال اراده كرده بود كه مسلمانان به مقابله و جنگ با مشركین بپردازند و در نتیجه با پیروزی حق بر باطل دین اسلام تثبیت شود و با شكست باطل، مخالفین پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، خوار و ذلیل گردند.

خداوند متعال با اشاره به این نكته می‌فرماید: «و اذ یعدكم الله احدی الطائفتین انها لكم و تودون ان غیر ذات الشوكة تكون لكم ویرید الله ان یحق الحق بكلماته و یقطع دابرالكافرین، لیحق الحق و یبطل الباطل و لو كره المجرمون» (3)؛ «و هنگامی كه خداوند به شما وعده داد كه یكی از دو گروه [كاروان تجاری قریش، یا نیروهای مسلح آنان مغلوب و] نصیب شما خواهد بود و شما علاقه داشتید كه كاروان غیر مسلح نصیب شما شود، ولی خداوند اراده كرد كه حق را با كلمات خود تقویت و ریشه كافران را نابود سازد تا حق را تثبیت كرده، باطل را از میان بردارد، هرچند مجرمان نخواهند.»

از آنجایی كه خواست و اراده خداوند بالاتر از اراده مسلمانان بود، بر آن غلبه نمود و مبارزه تاریخی بین حق و باطل انجام شد. وعده‌های خداوند تحقق یافت و پیروزی نهایی از آن مسلمانان و انسانهای حقیقت جو گردید و مشركین ماجراجو و معاند در همان جنگ ریشه كن شدند.

ب. تاثیر راز و نیاز
یكی دیگر از نكاتی كه در مورد جنگ بدر از آیات الهی استفاده می‌شود تاثیر دعا و نیایشهای صادقانه در سرنوشت انسان می‌باشد. قرآن كریم با اشاره به تاثیر دعا و نتایج سودمند آن در جنگ بدر می‌فرماید: «اذ تستغیثون ربكم فاستجاب لكم انی ممدكم بالف من الملائكة مردفین و ما جعله الله الا بشری و لتطمئن به قلوبكم و ماالنصر الا من عندالله ان الله عزیز حكیم» (4)؛ « [به یاد آورید] آن زمانی را كه [از شدت ترس و ناراحتی در صحرای بدر] به پروردگارتان استغاثه می‌كردید و او دعای شما را پذیرفت [و اعلان كرد كه] من شما را با یك هزار تن از فرشتگان كه به ردیف فرود می‌آیند، یاری خواهم كرد. این كار فقط برای خوشحالی و اطمینان قلب شما بود و نصرت و یاری نیست جز از طرف خداوند و مطمئنا پروردگار متعال عزیز و حكیم است.»

مناجات و راز و نیاز پیامبر صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان از درخشندگی خاصی برخوردار بود، آن حضرت در آن لحظات سرنوشت ساز چنین دعا می‌كرد: «اللهم انجزلی ماوعدتنی اللهم ان تهلك هذه العصابة لاتعبد فی الارض؛ پروردگارا! وعده‌ای را كه به من داده‌ای محقق كن، معبودا! اگر این گروه [مسلمانان] هلاك شوند، در روی زمین عبادت نمی‌شوی [و عبادت تو از روی زمین برچیده می‌شود].»
رسول اكرم صلی الله علیه و آله همچنان دستهای خود را باز كرد و به مناجات و استغاثه به درگاه خداوند متعال ادامه داد تا اینكه عبا از دوشش افتاد. (5)

ج. خواب آرام بخش
در آن شب بحرانی، یكی دیگر از نعمتهای خداوند متعال به اهل ایمان نعمت خواب آرام بخش بود: «اذ یغشیكم النعاس امنة منه» (6)؛ « [به یاد آورید] آن زمانی كه خواب راحتی از سوی خدا شما را فرا گرفت كه موجب [آرامش و] امنیت شما گردید.»

همچنان كه می‌دانیم تمام موجودات زنده برای بازیابی آرامش خود و تجدید قوای مادی به خواب و استراحت نیاز دارند و اگر انسان بر اثر عواملی، مثل: تغییر و تحول در محیط اطراف خود نتواند خواب راحتی داشته باشد، مطمئنا از قوای بدنی او كاسته می‌شود، قدرت تفكر تضعیف می‌شود، نشاط درونی و طراوت برونی از دست می‌رود و انسان در مقابل حوادث ناتوان و شكننده می‌گردد. بنابراین، خداوند متعال خواب آرام بخش را در شب بدر بر مسلمانان ارزانی داشت و این در حالی بود كه دشمنان اسلام در آن شب از شدت خوف، هراس، دلهره و اضطراب، خواب راحتی نداشتند.

د. ایجاد رعب در دل كافران
یكی دیگر از الطاف خداوند متعال بر اهل ایمان، ایجاد رعب و وحشت در دل كافران بود. خودباختگی، تحیر و تزلزل روحیه دشمنان اسلام، از آثار همین لطف خداوند بود. آنان چنان خود را باخته بودند كه با آن همه نیروهای مسلح و مجهز، از رویارویی و درگیری با مسلمانان سخت وحشت داشتند. این عامل نیرومند الهی، در پیروزی لشكر رسول الله صلی الله علیه و آله نقش به سزایی داشت.

خداوند متعال با اشاره به این لطف خویش به مسلمانان فرمان داد كه از فرصت به دست آمده استفاده كرده، با قاطعیت تمام ضربات اساسی بر دشمن وارد كنند: «سالقی فی قلوب الذین كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق واضربوا منهم كل بنان» (7)؛ «به زودی در دلهای كافران ترس و وحشت می‌افكنم، پس ضربات خود را بر سرهای دشمن فرود آرید و همه انگشتانشان [و دستهایشان] را قطع كنید.»

این دستورات راهگشا و امیدآفرین موجب شد كه مسلمانان با كمال شجاعت و شهامت به نیروهای دشمن هجوم برده، سرنوشت جنگ را با كشته شدن قوای دلاور دشمن و اسارت عده‌ای دیگر و در نتیجه با شكست و ناكامی آنان به پایان ببرند. خداوند متعال علت شكست دشمن را به خاطر فاصله گرفتن از خداوند و رسول او می‌داند: «ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله» (8)؛ «این [ذلت و خواری كفار] به این خاطر بود كه آنها با خدا و پیامبرش دشمنی كردند.»

جلوه‌هایی از رفتار پیامبر صلی الله علیه و آله

در سیره و سخن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در جنگ بدر، درسهایی آموزنده وجود دارد كه چند مورد را در اینجا می‌خوانیم:

1. پیشتاز نبرد
پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سخت‌ترین شرایط، خود پیشتاز بود. آن حضرت فردی عافیت طلب و آسایش خواه نبود كه یارانش را در مشكلات و سختیها رها نماید و خود در كناری نشیند و فقط فرمان دهد، بلكه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همانند دلاوری شجاع در میدانهای نبرد نزدیك‌ترین فرد به دشمن بود. امیرمؤمنان، علی علیه السلام كه بنابه اعتراف دوست و دشمن شجاع‌ترین سردار اسلام در تمامی جنگهاست، در این مورد می‌فرماید: «كنا اذا احمر الباس اتقینا برسول الله فلم یكن احد منا اقرب الی العدو منه (9)؛ هنگامی كه [جنگ به اوج خود می‌رسید و] شعله‌های نبرد برافروخته می‌شد، ما به رسول خدا پناه می‌بردیم و هیچ كس از ما [مسلمانان] به دشمن نزدیك‌تر از آن حضرت نبود.»

علی علیه السلام در سخن دیگری به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله در خط مقدم جبهه نبرد در جنگ بدر اشاره كرده، می‌فرماید: «لقد رایتنا یوم بدر ونحن نلوذ بالنبی صلی الله علیه و آله و هو اقربنا الی العدو و كان من اشد الناس یومئذ باسا (10)؛ اگر ما را در روز جنگ بدر می‌دیدی كه [در سخت‌ترین لحظات] به وجود گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله پناه می‌بردیم و او نزدیك‌ترین فرد ما به دشمن بود ودر جنگ از همه مردم شدیدتر بود.»

به این ترتیب، حضرت محمد صلی الله علیه و آله به مسلمانان و یاران خود عملا درس استقامت، مبارزه و دفاع از كیان اسلام را می‌آموخت.

2. احترام به افكار دیگران
لشكر حضرت رسول صلی الله علیه و آله به دستور حضرتش در نقطه‌ای پست و سرازیری از ناحیه بدر موضع گرفته بود و لشكر قریش در نقطه مرتفعی فرود آمده بودند، قرآن كریم به این موضع گیری متقابل اشاره می‌كند و می‌فرماید: «اذ انتم بالعدوة الدنیا و هم بالعدوة القصوی» (11)؛ «به یاد آرید آن هنگامی را كه شما در طرف پایین [بدر] و آنها در جای بلندی موضع گرفته بودند.»
حباب بن منذر یكی از سرداران اسلام كه سابقه دیرینه‌ای در جنگ و مبارزه داشت، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرضه داشت: یا رسول الله! آیا به فرمان خداوند این نقطه را انتخاب كرده ای؟ - كه ما بدون چون و چرا از آن اطاعت كنیم - یا اینكه طبق سلیقه شخصی این ناحیه را برای نبود، مناسب تشخیص داده ای؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله پاسخ داد: از طرف خداوند دستور خاصی به من نرسیده است.

حباب گفت: به نظر من ما باید لشكر را به كنار آبی ببریم كه در نزدیكی دشمن است، سپس در كنار آن حوضی بسازیم كه برای خود و چهارپایانمان همیشه به آب دست رسی داشته باشیم. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمود: نظر خوبی است. سپس به لشكر دستور حركت داد. آنان در نزدیكی دشمن و در كنار آب فرود آمدند و در آنجا حوضی ساختند و آن را پر از آب كردند.

این طرح حباب بن منذر كه مورد پسند پیامبر صلی الله علیه و آله بود سركردگان كفار را خوش نیامد و آنان نقشه ویرانی حوض را در سر پروراندند. اسود مخزومی یكی از جنگجویان قریش كه مردی خشن، تندخو و لجباز بود با مشاهده حوض آبی كه لشكر اسلام ساخته بود، با خود عهد كرد كه: یا حوض را ویران كند یا از آن بنوشد و یا كشته شود. با همین اندیشه به سوی حوض حمله برد. سردار رشید اسلام، حضرت حمزه كه پاسداری از حوض را به عهده داشت از نزدیك شدن اسود مخزومی به آب جلوگیری كرد و در یك مبارزه قهرمانانه فرد مهاجم را هلاك نمود.

البته، پیامبر صلی الله علیه و آله و یاران آن حضرت كسی را از نزدیك شدن به آب برای رفع تشنگی مانع نمی‌شدند، اما اسود مخزومی كه به قصد ضربه به لشكر اسلام و تخریب حوض به آن نزدیك شده بود، قربانی هوسرانی و جهالت خود شد. او قصد آب خوردن نداشت، بلكه می‌خواست ضرب شستی به مسلمانان نشان دهد. این حادثه به آغاز جنگ سرعت بخشید و در تحریك لشكر قریش نقش فوق العاده‌ای داشت. (12)





[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:42 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

كلمات قصار از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره حضرت مهدی علیه السلام

كلمات قصار از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره حضرت مهدی علیه السلامواحد دین واندیشه تبیان زنجان-

1. ((كسى كه منكر خروج مهدى شود، كافر است )).(109)

2. ((مهدى از فرزندان من است ؛ مشرقها و مغربها به دست او فتح شود)).(110)

3. ((دین را بر قرار نمى سازد، مگر مهدى )).(111)

4. ((قیامت به پا نخواهد شد، تا وقتى كه مهدى خروج كند)).

5. ((امامتى كه با نزول عیسى همراه است ، ویژه مهدى است )).(112)

6. ((مهدى كسى است كه عیسى پشت سرش نماز مى خواند)).(113)

7. ((مهدى صلیب را خرد خواهد كرد و عیسى در كنار اوست )).(114)

8. ((مهدى از سروران اهل بهشت است )).(115)

9. ((مهدى طاووس اهل بهشت است )).(116)

10.((هـنـگـامـى كـه قـائم آل مـحـمـد قـیـام كـنـد، خـداونـد شـرقـیـان و غـربـیان را جمع مى كند)).(117)

11. ((نـام مـهـدى نـام رسـول خـداسـت و از اهـل بـیـت رسول خداست )).(118)

نكته قابل توجه

نـصـوصـى كـه از وجـود مـبارك رسول خدا صلى الله علیه و آله یاد شد، در لفظ اتفاق دارنـد كـه حـضـرت مهدى از دودمان رسول خداست و از فرزندان على بن ابى طالب است و نـام آن حـضـرت نـام رسـول خـداسـت (مـحـمـد) و كـنـیـه آن حـضـرت كـنـیـه رسـول خـداسـت (ابـوالقـاسـم ) و زمـیـن را از ظـلم و بـیـداد پـاك خـواهـد سـاخـت و از عدل و داد پر خواهد كرد و آن ، پس از غیبتى است طولانى .

چنانچه این نصوص یاد شده دو گروه بودند:

گـروه نـخـسـتـیـن ، نـصـوصـى كـه بـه طـرق امـامـیـه بـه وسـیـله ائمـه اطـهـار از رسول خدا نقل شده است .

گـروه دومـیـن ، نـصـوصـى كـه اهـل سـنـت بـه وسـیـله صـحـابـه از رسول خدا حكایت كرده اند.

و میان هر دو دسته اختلافى در مضمون و منطوق نیست و هر دو گروه بر آنچه كه ذكر شد، اتفاق دارند.

پس تعاضد و همیارى میان هر دو گروه بر قرار است و هر دو یكدیگر را تاءیید مى كنند و این نصوص ‍ حكم تواتر را دارند كه افاده قطع و یقین مى كند.

عـلامـه عـالى مـقـامـى ، غـواص دریـاى حـدیـث ، حـر عـامـلى ، دویـست و اندى حدیث به وسیله دانـشـوران امـامـى ، از كـتـابـهـاى اهـل سـنـت ، دربـاره حـضـرت مـهـدى نـقـل كرده است كه در مضمون با آنچه كه یاد شد اتفاق دارند و ما به ذكر دو حدیث بسنده مى كنیم .

رسـول خـدا صـلى الله علیه و آله خطاب به فاطمه فرمود: ((مهدى از فرزندان توست )).(119)

ام سـلمـه از رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله نقل كرد كه حضرت فرمود: ((مهدى از فرزندان فاطمه است )).(120)




[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

بهترین كردار از نظر حضرت محمد صلی الله علیه و آله

بهترین كردار از نظر حضرت محمد صلی الله علیه و آلهواحد دین واندیشه تبیان زنجان-

برادران الهى

تنها دوستانى ارزشمندند كه انسان را در مسیر صحیح هدایت كنند و از گرداب هاى انحراف، نجات بخشند. چنین دوستانى، حافظ دین و ایمان انسان هستند و او را در گرفتارى هاى زندگى یارى خواهند كرد. باید بكوشیم با افرادى كه از كردار و گفتارشان، عطر الهى برمى خیزد، طرح دوستى بریزیم. افزون بر آن، خود نیز باید به اخلاق الهى آراسته باشیم تا در شمار كسانى درآییم كه پیامبر رحمت و مدارا، آنان را مى ستاید. ایشان مى فرماید:

خِیارُكُمْ مَنْ ذَكَّرَكُمْ بِاللهِ رُؤْیَتُهُ وَ زادَ فِى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ رَغَّبَكُمْ فِى الاْخِرَةِ  عَمَلُهُ.(33)

بهترین شما آن كس است كه دیدار او، خدا را به یاد شما آورد و سخنانش، بر دانش شما بیافزاید و رفتارش، شما را به آخرت، مشتاق سازد.

برخورد جوان مردانه با محرومان

بسیارى از مردم با آنكه خود، بهترین غذاها را مصرف مى كنند، ولى هنگامى كه مى خواهند به فقیران غذا بدهند، غذایى مى دهند كه خودشان هیچ تمایلى براى خوردن آن ندارند. این كار دور از جوان مردى است; زیرا مروت اقتضا مى كند انسان همان چیزى را براى دیگران بپسندد كه براى خود مى پسندد.

بر اساس دستور قرآن مجید و سیره ائمه معصومین(علیهم السلام)، شایسته است انسان از بهترین داشته هاى خود، به فقیران ببخشد و نباید با دادن چیزهاى پست و بى ارزش، طبع انسانى آنان را خوار بشمارد; زیرا پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

لا تُطْعِموُا الْمَساكینَ مِمّا لا تَأكُلُونَ.(34)

از آنچه خودتان نمى خورید، به مسكینان ندهید.

برخورد مناسب با زیردستان

انسان نباید با زیردستان، برخورد متكبرانه و غیرانسانى داشته باشد. وظیفه اخلاقى ایجاب مى كند كه با دیگران به لطف و مهر سخن گوییم و به شكرانه موقعیتى كه خداوند در اختیارمان نهاده است، متواضع باشیم. چه بسا ممكن است زیردستان، از توانایى ها و كمال اخلاقى برخوردار باشند كه نزد خدا و خلق بسیار باارزش تر است. انسان ها را نباید فقط با عینك جاه و مقام و موقعیت ها سنجید; زیرا میزان قضاوت درباره دیگران، اخلاق و رفتار و منش آنان است. براین اساس، پیامبر گرامى اسلام مى فرماید:

أَیَّما راع لَمْ یَرْحَمُ رَعِیَّتَهُ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ.(35)

هر مسئولى كه به زیردست خود رحم نكند، خدا، بهشت را بر او حرام  مى كند.

بصیرت به خود

بعضى افراد با تعریف هاى بى جاى دیگران، احساس غرور مى كنند و مى پندارند به راستى آدم هاى خوبى هستند كه مورد توجه دیگران قرار گرفته اند. در نتیجه، خود را برتر مى بینند. برعكس، اگر مورد سرزنش و بدگویى دیگران قرار بگیرند، در روحیه آنان، اثر بسیار بدى مى گذارد و خواب و خوراك را از آنان سلب مى كند و گمان مى كنند كه انسان هاى بد، كوچك و بى ارزش هستند.

این دو، هیچ یك خود را با واقعیت تطبیق نداده اند. حقیقت آن است كه هر انسانى در درون خویش بهتر مى داند كه چگونه آدمى است و چه خصلت هاى خوب و بدى دارد. پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله) در توصیه اى ارزشمند مى فرماید:

إِسْتَفْتِ نَفْسَكَ وَ إِنْ أَفْتاكَ الْمُفْتُونَ.(36)

(نیكى و بدى) را از خودت بپرس; دیگران هر چه مى خواهند، بگویند.

بهترین كردار

ترك محرمات و انجام واجبات، راه دست یابى به كمال و اطاعت از ذات الهى است. در كنار این اعمال عبادى و دورى از گناهان، آدمى باید قناعت پیشه كند و به روزى تقسیم شده الهى راضى باشد. حرص و طمع از موانع كمال آدمى هستند و انسان كمال جو، در دام آنها اسیر نمى شود. مگر نه این است كه خداوند پیش از تولد كودك، روزى ا و را از پیش مهیا ساخته است و در اعماق دریاها و اوج آسمان ها هیچ جنبنده اى را بى غذا رها نمى سازد.

 پس چگونه انسان مؤمن در غم روزى فرو مى رود و به هزاران ترفند دست مى زند تا نصیب و بهره اى بیشتر عایدش شود. چگونه خاطر آسوده نداریم و در آرامش نباشیم وقتى كه آفریننده اى مهربان، ناظر بر احوال بندگان است؟ آیا بهتر نیست كه براى دست یابى به زندگى زودگذر، زیر بار منت و تملق نرویم و در هر حال، عزت و كرامت خویش را حفظ كنیم. به راستى كه آزادگان از جیفه دنیا و از بند تعلق آزادند. پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) در این باره مى فرماید:

اَحَبُّ الْعَمَلِ اِلَى اللّهِ ثَلاثُ خِصال: مَنْ اَتَى اللّهَ بِمَا افْتَرَضَ عَلَیْهِ فَهُوَ مِنْ اَعْبَدِ النّاسِ وَ مَنْ وَرَعَ عَنْ مَحارِمِ اللّهِ فَهُوَ مِنْ اَوْرَعِ النّاسِ وَ مَنْ قَنَعَ بِمَا رَزَقَهُ اللّهُ فَهُوَ مِنْ اَغْنَى النّاسِ.(37)

بهترین كارها نزد خدا، سه كار است: انجام دادن واجبات و كسى كه واجبات خود را به جا بیاورد، از عابدترین مردم است; دورى از گناهان و هر كس از محرمات اجتناب كند، از پارساترین مردم است; قناعت به داده خدا و شخصى كه به روزى خدا قانع باشد، از بى نیازترین مردم است.

بى احترامى به والدین

پدر و مادر حق بزرگى بر انسان دارند; زیرا حیات و هستى انسان ها، مرهون وجود والدین است و خدمات شبانه روزى فرزندان نمى تواند ذره اى از تلاش خالصانه و بى دریغ آنان را پاسخ گو باشد. چه بسیار ناپسند است اگر انسانى كه توان كوچك ترین حركتى را نداشت و با مراقبت و نگه دارى والدین، به دوران شكوفایى و جوانى رسیده است، با ناسپاسى و نمك نشناسى به والدین ناسزا بگوید و مایه رنجش خاطر آنان گردد. ادب و انسانیت اقتضا
مى كند كه دست كم اگر نمى توانیم تلاش هاى طاقت فرساى آنان را ارج بنهیم، با آزار دادن و بى حرمتى به والدین، خود را گرفتار عذاب و نفرین الهى نسازیم. پیامبر رحمت در كلامى گران سنگ مى فرماید:

مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أَباهُ مَلْعُونٌ مَنْ سَبَّ أُمَّهُ.(38)

كسى كه به پدر و مادرش ناسزا گوید، ملعون است.

بى نیازى و توانگرى

متأسفانه مى بینیم گاهى افراد ثروتمند به بى بند و بارى روى مى آورند و ثروت هاى خدادادى را در مسیر نادرست به كار مى گیرند. این در حالى است كه مى توان داده هاى خدا را در راه خدایى مصرف كرد كه اگر چنین شود، خشنودى خالق و مخلوق را به همراه دارد.

چه بسیار انسان هایى كه زیر این آسمان كبود حاتموار زیستند و نام نیك دنیایى براى خویش به یادگار گذاشتند و پاداش بى پایان الهى را در عالم برزخ و دنیاى جاویدان ذخیره كردند. آرى، مى توان ثروت فناپذیر دنیا را ارزشمند و جاودانه كرد، به شرطى كه بر اساس آموزه هاى دینى از آن بهره بردارى شود. رسول گرامى اسلام مى فرماید:

نِعْمَ الْعَونُ عَلى تَقْوَى اللّهِ الْغِنى.(39)

بى نیازى و توانگرى، براى پرهیزگارى، خوب یاورى است.





طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:24 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

جلوه هایی از حقیقت وجودی نبی اکرم (ص) در قرآن کریم

جلوه هایی از حقیقت وجودی نبی اکرم (ص) در قرآن کریمواحد دار القرآن تبیان زنجان-

از عایشه پرسیدند: اخلاق پیامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوی پیامبر(ص)، قرآن بود.» شخصیت جامع و چند بعدی پیامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتی، اخلاقی و وجودی آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در میان آدمیان، حجت و الگویی ماندگار می باشد.

اگر قرآن كریم، كلام تشریعی حضرت حق است، پیامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكوینی خدا است. اگر قرآن كتابی است با حقایق جاودانه و همیشگی، پیامبر اكرم (ص) نیز حقیقتی عینی و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لایه های معنایی و مصداقی عمیق و گسترده ای دارد كه تلاش برای كشف آن حقایق باید استمرار داشته باشد، پیامبر اكرم (ص) نیز ذخیره ای تمام نشدنی و حقیقتی است عینی و انسانی، كه شناخت ابعاد مختلف شخصیت ایشان و دستیابی به عمق سیره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادی مستمر نیازمند است.

اگر نیاز بشریت به قرآن هرگز پایان نمی یابد و تكامل علمی و اجتماعی انسان، نیاز او را به حقایق قرآن كریم نه تنها كاهش نمی دهد كه روزافزون می سازد، نیاز انسان امروز و فردا به پیامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه های ایشان پایان ناپذیر است و اگر اسلام خاتم ادیان و قرآن خاتم كتب آسمانی است، پیامبر اكرم (ص) خاتم النبیاء و قله رفیع كمال انسانی است. او خلیفه الله الاعظم و واسطه ابدی نزول فیض الهی است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمین». قرآن كریم نسخه مكتوب حقیقت نور محمدی (ص) است و پیامبر اكرم (ص) آینه تمام نمای صفات حسنای حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پیامبر اكرم (ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: علی! كسی جز تو و من خدا را نشناخت و كسی جز خدا و تو مرا نشناخت و كسی جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلایی كه برای غیرخدا میسر است، جز برای كسانی كه در كانون نور محمد (ص) و علی (ع) قرار دارند، امكان پذیر نیست، چرا كه این معرفت و شناخت معرفتی است شهودی و نه ذهنی، معرفتی است متناسب با اوج كمال و تعالی شناسنده، نه مدرسه ای و استدلالی. از آن سو نیز معرفت تام نبی (ص) و وحی (ع) جز برای حضرت حق، برای كسی حاصل نمی شود، چرا كه دیگران همه فروتر از این دو وجود مقدس- كه نور واحدی از منشأ واحدند- می باشند و دستیابی به معرفت تام آنان برایشان مقدور نخواهد بود.

حضرت حق در قرآن كریم فراوان درباره پیامبر اكرم (ص) و معرفی ایشان سخن گفته است كه برای آشنایی با جایگاه عظیم نبی اكرم (ص) به این آیات باید مراجعه كرد: در قرآن كریم اطاعت خدا و پیامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ایذاء پیامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنیا و آخرت تلقی شده و دوستی خداوند متعال مشروط به اطاعت از پیامبر اكرم (ص) گردیده است. خلق و خوی الهی پیامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مایه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبیر «وانك لعلی خلق عظیم»، توصیف شده، تعبیری كه تنها درباره پیامبر به كار رفته است. پیامبر اكرم (ص) عامل رهایی و آزادی مردمان از زنجیرها و بندهای سخت معرفی شده است.

بندهایی كه از سویی خرافات و عادات زشت و از سوی دیگر ستمگران و سلطه جویان بر فكر و اندیشه و رفتار و حركت تعالی جویانه انسان ها ایجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفی شده است كه با عبودیت و بندگی ذات حق، به عالی ترین درجه عبودیت دست یافته و از همه تعلقات و وابستگی ها رها شده است. گستره فیض و لطف نبی اكرم نه تنها همه مردمان و آدمیان كه عالمیان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمین» معرفی شده است.... این توصیف ها گوشه ای از معرفی پیامبر (ص) در قرآن است كه مروری همراه با تأمل و درنگ در این آیات و دیگر آیات، می تواند آفاق و ابعاد شخصیت الهی نبی اكرم (ص) را برای ما روشن سازد.

علاوه بر این، برخی سوره های قرآن كریم اساساً در شأن پیامبر اكرم (ص) است و این غیر از سوره هایی است كه به وجود مبارك آن حضرت تأویل شده است. «یس» كه قلب قرآن كریم است و سرچشمه هایی از معرفت و حكمت از آن جاری است، به پیامبر اكرم (ص) منسوب است. سوره 47 قرآن کریم به نام نامی آن بزرگوار نام نهاده شده است: "محمد" (ص)، علاوه براین سوره فتح، سوره حجرات، سوره نجم، سوره مجادله، سوره تحریم، سوره قلم، سوره مزمل، سوره مدثر، سوره بلد، سوره ضحی، سوره شرح (انشراح)، سوره تین، سوره علق، سوره قدر، سوره كوثر برخی از سوره هایی است كه ناظر به شأن و جایگاه عظیم و مرتبه رفیع آن حضرت در پیشگاه خداوند متعال است. هر كدام از این سوره ها و آیات نورانی آن، مالامال از حرمت و لطفی است كه خالق متعال برای این برترین بنده مقرب خود قائل است.

پیامبر اكرم(ص) نه تنها مبلغ دین الهی و معلم آیات حكمت، كه مربی و اسوه انسان ها است: «لقدكان لكم فی رسول الله اسوه حسنه». بنابر این پیوند پیروان آن حضرت با این وجود مقدس، هنگامی معنی دار و مؤثر است كه آن بزرگوار را به عنوان مقتدا، امام، الگو و پیشوای حقیقی بشناسند و در مسلك و سلوك، از ایشان پیروی كنند. آیاتی فراوان از قرآن كریم احكام و دستوراتی را خطاب به پیامبر اكرم (ص) بیان می كند كه خطوط روشن الگو بودن آن حضرت را ترسیم و سرمشق هایی را كه پیروان آن بزرگوار باید برای خود «اصل» قرار دهند مشخص می نماید.

 نگاهی گذرا به این سرمشق ها، جامعیت دین و عرصه های گوناگونی را كه باید یك مسلمان واقعی بدان توجه داشته باشد. تبیین می نماید. این دستورات و احكام صریح و گویا برای هركسی بدون نیاز به چیز دیگری جز فهم عبارات قرآن كریم، روشن می كند كه همه عرصه های عبادی، اقتصادی، سیاسی، تربیتی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی، اخلاقی و... در قلمرو الگوبرداری و پیروی از پیامبر اكرم (ص) قرار می گیرد و هیچ زمینه ای از زمینه های اساسی و پایه ای زندگی نهان را نمی یابیم كه سرمشق ها و خطوط اصلی آن برای پیروان پیامبر تعیین نشده باشد. اگر قرآن كریم مخاطبان خود را به تأسی و الگوگیری از پیامبر اكرم (ص) فرا می خواند، خود نیز خطوط روشن آن را ترسیم كرده است.

عبادت و شب زنده داری، جهاد و مبارزه با كفار و منافقان، رشد دانش و معرفت و آگاهی، مهربانی و تواضع با مؤمنان و هم كیشان، انفاق و كمك به مستمندان و دستگیری از افتادگان، مهربانی با یتیمان و بی سرپرست ها، كسب قدرت همه جانبه برای حفظ استقلال و آسیب ناپذیری جامعه اسلامی، نیكی و خدمت به همگان و صدها دستور و توصیه قرآن كریم به پیامبر اكرم (ص)، نشان می دهد كه پیروان آن حضرت چه خطوط كلی را در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خود باید سرمشق خویش قرار دهند تا بتوانند با مسیر كمال و رشد حقیقی- كه آن حضرت در قله آن قرار دارد- هماهنگ شوند و به آنچه او نائل شده بود، نزدیك گردند.

اكنون می توان به درنگ و تأملی عمیق در این آیات صریح الهی، به ریشه اصلی گمراهی و حیرت و تباهی كه امت اسلام بدان دچار آمده است، پی برد. اگر فاصله امت با پیامبرش این چنین ژرف و عمیق نبود، هرگز امت پیامبر به چنین روزگاری گرفتار نمی آمد. تفرقه و اختلاف به جای وحدت و اتفاق، جهل و نگرانی به جای علم و آگاهی، ظلم و بی انصافی به جای عدل و داد، رفاه زدگی و اسراف به جای دستگیری و انفاق، دشمنی و خصومت به جای مهربانی و گذشت، انفعال و تسلیم در برابر بیگانگان به جای مقاومت و جهاد و بالاخره پذیرفتن ولایت و حاكمیت كافران به جای ولایت و حاكمیت رسول خدا (ص) و جانشینان او... حقایق تلخی است كه امروز در جهان اسلام شاهد آن هستیم و نشان می دهد فاصله ای ژرف بین امت و پیامبر وجود دارد كه جز با بازگشت به قرآن و خطوط روشن آن- كه در گرو پیروی و تأسی به تجسم عینی و انسانی آن است- این فاصله ژرف پیموده نخواهد شد.





طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

نگاهی عمیق به برخی احادیث پیامبر اسلام

نگاهی عمیق به برخی احادیث پیامبر اسلامواحد دین واندیشه تبیان زنجان-

بازتاب رفتار

حج گزاردن، صدقه دادن و پیوند با خویشاوندان از جمله كارهایى هستند كه پاداش فراوانى در دنیا و آخرت به همراه دارند، ولى بعضى از انسان ها فكر مى كنند كه پاداش مالى و توسعه اقتصادى از وعده هایى است كه باید برایشان
كاملا محسوس باشد. ازاین رو، وقتى زندگى آنان به شكل محسوسى تغییر نمى كند، دچار سردرگمى مى شوند. غافل از اینكه پاداش دنیوى، تنها به امور اقتصادى محدود نمى شود، بلكه شامل هرگونه گشایش در كارهاست.

هر چند در موارد فراوانى، توسعه مالى هم در زندگى محسوس است و اگر هم چنین نیست، بى شك به خاطر مصلحتى یا نبودن شرایط لازم براى دریافت است. در مجموع، این توصیه ها، حقایقى حتمى و تردیدناپذیر است كه باید آن را پذیرفت. كم و بیش دیده یا شنیده ایم كه این سه عمل افزون بر سازندگى، چه نتایج درخشانى براى انسان در پى داشته اند و دقیقاً در فقرزدایى، دفع بلا و درازى عمر مؤثرند.

پیامبر اسلام در صدقه و احسان، زبانزد خاص و عام بود و حتى از اقوامى كه پیوند خود را با ایشان مى بریدند، ارتباط برقرار مى ساخت. ایشان به دیگران نیز مى فرمود كه پروا پیشه كنید و با خویشان ارتباط داشته باشید كه بوى بهشت از فاصله هزار سال راه استشمام مى شود، ولى كسى كه پیوند خویشى بگسلد، آن را استشمام نمى كند. ایشان در سخنى زیبا مى فرماید:

ثَلاثٌ ثَوَابُهُنَّ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ: اَلْحَجُّ یُفْنِى الْفَقْرَ وَ الصَّدَقَةُ تَدْفَعُ الْبَلِیَّةَ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزِیدُ فِی الْعُمْرِ.(26)

سه چیز است كه ثواب آنها در دنیا و آخرت پایدار مى ماند: حج، فقر را نابود مى سازد; صدقه، بلا و گرفتارى را برطرف مى سازد و صله رحم، عمر را طولانى مى كند.

بازخواست مؤدبانه

ممكن است شما از كسى طلب كار باشید. در این حال، اگر به تندى و تحكم با او برخورد كنید، با واكنش منفى او روبه رو خواهید شد و چه بسا، كار به دعوا و برخوردهاى فیزیكى بیانجامد. در پایان نیز پى آمدهاى مخرب روحى این كار، شما را آزار خواهد داد

. ولى اگر با احترام و محبت، با وى روبه رو شوید، او نیز به اندازه توان، در پرداخت حقوق خود خواهد كوشید. در این صورت، كدورت و دشمنى رخ نمى دهد، بلكه روابط صمیمانه ترى برقرار مى شود وچه بسا اگر روزى، شما به او احتیاج پیدا كنید، وى از هیچ كمكى، دریغ نخواهد كرد. بنابراین، شتاب و تندى نكردن در بازخواست دِین ها، مى تواند كارساز باشد. پیامبر اعظم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

... فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَجْمِلُوا فِى الطَّلَبِ.(27)

 ... از خدا بترسید و در طلب كردن با ملایمت رفتار كنید.

بازگشت

به جز معصومین(علیهم السلام)، هیچ كس از گناه ایمن نیست. افراد عادى كم و بیش بر اثر غفلت و ناآگاهى گناه مى كنند و از یاد مى برند كه عالم محضر خداست و آدمى نباید در حضور خداوند، چنین جسارتى كند. با این حال، چه بسیارند كسانى كه توفیق زبانى شامل حالشان مى شود و از كرده خود پشیمان و به پاك سازى دل مشغول مى شوند. آنان در تلاشند با دلى پاك و روانى آرام از جهان خاكى به سوى ملكوت اعلا پر بگشایند.

 اینان آن گاه كه بر اثر وسوسه هاى شیطانى، دامن خود را به گناه مى آلایند، از خدا استغفار مى جویند و رنج توبه را بر خود هموار مى سازند. این حالت، اعتقاد راسخ آنان به معاد و جهان آخرت را نشان مى دهد. وقتى انسان در برابر دیدگان همیشه بیدار خداوند، گناه كرد و فقط او از آن آگاه شد، سپس احساس شرمندگى به او دست داد و با رنج عبادت و اشك دیدگان، در صدد جبران لغزش ها برآمد، خداوند نیز او را شامل رحمت خود مى كند و از او درمى گذرد. پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) در ترغیب به توبه و بازگشت مى فرماید:

طُوبى لِصُورَة نَظَرَ اللّهُ اِلَیهَا تَبْكِی عَلىَ ذَنْب لَمْ یَطَّلعْ عَلَى ذَلِكَ الذَّنْبِ اَحَدٌ غَیْرُ اللّهِ.(28)

چه خوش است صورتى كه خداوند به آن نظر افكند و بر گناهى كه كسى جز خداوند از آن آگاه نیست، گریه مى كند.

بازى و تفریح

بعضى ها گمان مى كنند كه انسان هاى مذهبى اجازه ندارند به تفریح و سرگرمى بپردازند. ازاین رو، اگر افراد مذهبى را در حال بازى و تفریح ببینند، شگفت زده مى شوند. در حالى كه مذهب نه تنها مخالف این گونه رفتارها نیست، بلكه در پاره اى روایت ها، پیروان خود را به این امر تشویق مى كند; زیرا تفریح و بازى هاى مفید بر سلامتى و نیرومندى انسان ها مى افزاید. البته نوع بازى، بسیار اهمیت دارد و باید با شئون اسلامى سازگار باشد. بازى باید با شرایط زمانى، مكانى، سن و شخصیت افراد متناسب باشد. پیامبر گرامى اسلام مى فرماید:

أُلْهُوا وَ الْعَبوُا فَاِنّى أَكْرَهُ أَنْ یُرى فِى دینِكُمْ غِلْظَةٌ.(29)

تفریح و بازى كنید; زیرا دوست ندارم در دین شما، خشونتى دیده شود.

بدترین فقر

نادانى، بیمارى درمان ناپذیرى است. نادان از هر خیر و نیكى بى بهره است، استقلال فكرى ندارد و مانند بید، با هر بادى به سویى مى چرخد. همیشه چشم به دیگران دوخته است تا براى او تصمیم بگیرند و در این میان نمى داند كه مسیر هدایت را مى پیماید یا راه گمراهى را; زیرا این موضوع را راهنمایى نادان مشخص مى كند. اگر انسانى عاقل و باتدبیر راهنماى او شود، مسیر نور و روشنایى نصیب او مى گردد. در غیر این صورت، از گمراهان خواهد بود. داورى هاى نادان، غلط; اظهار نظرهاى او، نادرست; گفتارش، متناقض و كردارش، نامبارك است.

چنین انسانى تا مرز سعادت و نیك بختى بسیار فاصله دارد. اگر به سوى بصیرت و دانایى نرود، در دنیا و آخرت چون كوران، خواهد زیست. پیامبر اسلام درباره فقر فرهنگى این افراد مى فرماید:

یَا عَلِىُّ! اِنَّهُ لا فَقْرَ اَشَدٌّ مِنَ الْجَهْلِ.(30)

اى على! همانا فقرى سخت تر از نادانى نیست.

بدگویى در غیاب افراد

بدگویى و غیبت از عادت هاى بسیار ناپسند است. شخص بدگو و غیبت كننده، در غیاب دیگران درباره آنان سخنانى مى گوید كه ایشان را ناراحت مى كند. ازاین رو، همواره از آشكار شدن سخن خود، در رنج و هراس به سر مى برد تا مبادا چهره منافقانه اش پدیدار شود.

 این ناپسندترین برخورد با دوستان است كه در غیاب آنان، اسرارشان را هویدا كنیم یا به بدگویى از ایشان بپردازیم. آیا بهتر نیست كه انسان، مراقب كردار خود باشد و به دیگران احترام گذارد تا خود نیز محترم باشد. پیامبر گرامى اسلام درباره حفظ زبان مى فرماید:

ما كَرِهتَ أَنْ تُواجِهَ بِهِ اَخاكَ فَهُوَ غیبَتُهُ.(31)

هر چیزى را كه دوست ندارى روبه روى برادر خویش اظهار كنى، غیبت است.

بدهكارى در اثر قرض هاى نابجا

انسان گاهى در زندگى خود به كمك مالى دیگران نیاز پیدا مى كند. پس باید نیازهاى اساسى خود را از راه «قرض الحسنه» كه یك سنّت اصیل اسلامى است، برآورده كند. با این حال، متأسفانه بعضى افراد در بسیارى از مسائل جزئى، به سوى این و آن دست نیاز دراز مى كنند و در جاهایى كه ضرورت چندانى ندارد، خود را مدیون و بدهكار مى سازند.

آدمى باید خویشتن دار باشد و بكوشد مقروض دیگران نشود; زیرا ممكن است شخصیت والاى انسانى او به دلیل تأخیر در بازپرداخت بدهى خدشه دار شود. پیامبر بزرگوار و عزیز اسلام مى فرماید:

اِیّاكُمْ وَ الدَّیْنَ فَإِنَّهُ هَمٌّ بِاللَّیْلِ وَ مَذلَّةٌ بِالنَّهارِ.(32)

از قرض كردن بپرهیزید; زیرا غم شب و ذلت روز است.




طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]

پیشرفت معنوى از دیدگاه حضرت محمد صلی الله علیه و آله

پیشرفت معنوى از دیدگاه حضرت محمد صلی الله علیه و آلهواحد دین واندیشه تبیان زنجان

پرورش روح نیكوكارى

فرزندان، هر خوب و بدى را ابتدا از اولین خاستگاه تربیتى; یعنى خانواده مى آموزند. اگر والدین به آنچه مى گویند، عمل كنند، او احساس مى كند كه در جمع افراد صادق و متعهد زیست مى كند. ازاین رو، از همان دوران كودكى، روح گذشت و ایثار در فرزند تقویت مى شود.

پدر و مادر نیز از دیدن روحیه گذشت فرزندشان لذت خواهند برد; زیرا محصول رفتار پسندیده خودشان بوده است. اگر این عمل تكرار شود، به ملكه تبدیل خواهد شد و فرزند نیز این عمل را به فرزندان خویش منتقل خواهد كرد. درنتیجه، در پایه گذارى این سنت پسندیده و اجر آن همگان شریك خواهند بود. پیامبر مهربان اسلام چنین سفارش فرموده است:

رَحِمَ اللهُ والِداً أَعانَ وَلَدَهُ عَلى بِرِّهِ.(51)

خدا رحمت كند پدرى را كه فرزندش را در راه نیكوكارى یارى دهد.

پرهیز از دخالت نابجا

یكى از صفات ناپسند این است كه انسان درباره موضوعى اظهار نظر كند كه به او مربوط نیست. این امرممكن است براى فرد، خانواده و جامعه، زیان هاى جبران ناپذیرى به بار آورد. ممكن است انسان به دلیل كم تجربه بودن یا به هر دلیل دیگرى، در كارى كه به او مربوط نیست، دخالت كند و در نتیجه، قدر و منزلت خود را از دست بدهد. بر این اساس، پیامبر گرامى اسلام مى فرماید:

اَعْظَمُ النّاسِ قَدْرَاً مَنْ تَرَكَ ما لا یَعْنِیه.(52)

عالى قدرترین مردم كسى است كه در آنچه به او مربوط نیست، دخالت نكند.

پرهیز از سخت گیرى

سخت گیرى بر دیگران، نه تنها بر احترام و ارزش انسان نمى افزاید، بلكه روز به روز از محبوبیت او نیز مى كاهد. به طور كلى، سخت گیرى، روش و منش كسانى است كه از وجدان انسانى پیروى نمى كنند و به دیگران به دیده تحقیر مى نگرند. فرد سخت گیر، به بیمارى خودكم بینى دچار است و اینك كه روزگار، وى را به ظاهر بر دیگران مسلط كرده است، مى كوشد عقده هاى پیشین را فرافكنى كند. پیامبر رحمت و شفقت در توصیه به مهربانى  مى فرماید:

اَلا اُخبِرُكُمْ بِمَنْ یَحْرُمُ عَلَیْهِ النّارُ غَداً، عَلى كلِّ هَیِّن لَیِّن قریب سَهْل.(53)

آیا مى خواهید شما را خبر دهم كه فردا آتش بر چه كسى حرام است; هر كس كه ملایم، نرم خو، زودجوش و آسان گیر باشد.

پرهیز از نجوا

اگر خواستید سخنى خصوصى را به كسى بگویید، سعى كنید گفتوگوى تان در حضور دیگران، نجواگونه نباشد; زیرا در این حالت، اطرافیان مى پندارند درباره آنان صحبت مى كنید یا اینكه شما، آنان را غریبه فرض كرده و سخن تان را با ایشان در میان نگذاشته اید. در نتیجه، بدگمانى پدید مى آید و رشته محبت و دوستى از هم گسیخته خواهد شد. شایسته است از گفتوگوهاى خصوصى در حضور دیگران بپرهیزیم تا زیان هاى روحى به دیگران وارد نیاید. پیامبر گرامى اسلام نیز در هشدارى مى فرماید:

اِذا كانُوا ثَلاثَةً فَلا یَتَناجى إِثْنان دُونَ الثّالِثِ.(54)

وقتى سه تن با هم هستند، دو نفرشان جدا از سومى نجوا نكنند.

پشتكار

بعضى افراد با اینكه هوش و استعداد كافى دارند و زمینه هاى رشد و تعالى نیز براى آنان فراهم است، ولى پیشرفت چندانى ندارند. این ناكامى بیشتر به دلیل نداشتن همت و پشتكار كافى است. در مقابل، افراد بى استعدادى را مى بینیم كه با پشتكار و تلاش و پى گیرى همه جانبه به بهترین موفقیت ها دست مى یابند. بارى، آدمى با پشتكار مى تواند بسیارى از ضعف ها و ناتوانى هاى خود را جبران كند و به پیروزى هاى عالى دست یابد. رسول الله (صلى الله علیه وآله) در تشویق به پى گیرى و تلاش مى فرماید:

مَنْ یُدِمْ قَرْعَ الْبابِ یُوشَكُ أَنْ یُفْتَحَ لَهُ.(55)

هر كس به كوفتن در ادامه دهد، در را به سوى او بگشایند.

پناهگاه نیازمندان

بعضى از انسان ها نزد مردم جایگاهى بس ارزشمند دارند و مردم در رفع مشكلاتشان به سوى آنان مى شتابند. این توفیقى ربّانى است كه شامل حالشان شده است تا گشایشگر گره هاى كور زندگى دیگران باشند. زمانى كه به این اشخاص مراجعه مى كنیم، با نهایت احترام و عزّت با دیگران برخورد مى كنند، به گونه اى كه فرد احساس حقارت نمى كند، بلكه آنان را چون برادرانى مهربان مى بیند. این بزرگواران، بى اعتنا از كنار مشكلات دیگران نمى گذرند، بلكه خود به سویشان مى شتابند و رنج سؤال را از دوش آنان برمى دارند.

 آنان از كمك به دیگران شادمانند و رفع خواسته هاى دیگران را تحفه اى رحمانى مى شمارند. چه سعادتى از این بهتر كه آدمى، پناه گاهى براى دیگران باشد; تكیه گاهى مطمئن كه خود به پناه گاهى قدرتمند پیوسته است. پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) درباره چنین انسان هایى مى فرماید:

اِنَّ لِلّهِ عِباداً یَفْزَعُ اِلَیْهِمُ النّاسُ فِی حَوائِجِهِم، اُولئِكَ هُمُ الْآمِنُونَ مِنْ عَذابِ اللّهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.(56)

خداوند بندگانى دارد كه مردم در نیازمندى ها و مشكلاتشان به آنان مراجعه مى كنند و پناه مى برند. آنان در روز قیامت از عذاب خدا ایمن هستند.

پندآموزى از درگذشتگان

رفتن به گورستان و اندیشیدن درباره فرجام كار، انسان را متوجه سرنوشت آینده خود مى كند و با اندكى تأمل، پى مى برد كه دوران خوشى ها و ناخوشى ها به سرعت ابر و باد در گذر است. بارى، آنچه انسان را به سعادت و سربلندى مى رساند، رفتار نیك اوست. پس نیكوست كه از گذر ایام و سرگذشت مسافرانى كه به سراى آخرت شتافته اند، عبرت گیریم و خود را براى این سفر خطیر آماده كنیم. پیامبر بزرگوار اسلام درباره اهمیت پندآموزى از درگذشتگان مى فرماید:

اِطَّلِعْ فِى الْقُبُورِ وَ اعْتَبِرْ بِالنُّشُورِ.(57)

در قبرها بنگر و از روز رستاخیر پند بگیر.

پند و اندرز

هیچ كس نباید خود را از نصیحت بى نیاز بداند. چه بسا بزرگانى كه به دلیل بى توجهى، دچار لغزش مى شوند، به راهنمایى نیاز دارند. در حكومت اسلامى، مسئولان ارشد و عالى رتبه نیز باید خود را از اشتباه مصون ندانند و در همه حال، پذیراى راهنمایى اهل منطق باشند. همچنین اگر مردم، سیاست مداران یا حاكمان خود را در لغزش و اشتباه ببینند، باید به نصیحت آنان بپردازند. بنابراین، همگان وظیفه دارند تا با نصیحت یكدیگر، راه از چاه باز شناسند. پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

اِذا وَجَدَ أَحَدُكُمْ لاَِخیهِ نُصْحاً فِی نَفْسِه فَلْیَذْكُرْهُ لَهُ.(58)

اگر كسى براى برادر خود نصیحتى در خاطر مى یابد، باید به او بگوید.

پیشرفت معنوى

امروزه مردم به جمع آورى مال و حتى یك دست كردن وسایل زندگى اهمیت فراوانى مى دهند و اگر وسیله اى را كم ببینند، با گذشتن از وقت ارزشمند و مال خود مى كوشند آن را به دست آورند. این همه تلاش براى امرى زودگذر و فناپذیر كه باید نیروى آن را براى دیگران واگذارد، آیا خردمندانه است؟

اى كاش همان قدر كه به امور دنیوى اهمیت مى دهیم، دراندیشه اصلاح كاستى هاى روحى و معنوى خود بودیم. انسان كامل كسى است كه دو روزش مثل هم نباشد. اگرصداقت، سپاس گزارى، حیا و گشاده رویى اش كم رنگ است، باید آنها را با جدیت و كوشش پررنگ كند و همان شود كه خدا و رسولش انتظار دارند. رسول گرامى اسلام مى فرماید:

اَرْبَعٌ مَنْ یَكُنْ فِیهِ كَمُلَ اِسْلامُهُ: اَلصِّدْقُ وَ الشُّكْرُ وَ الْحَیاءُ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ.(59)

چهار صفت هستند كه اگر در كسى باشند، اسلام آن شخص كامل است: راست گویى، سپاس گزارى، حیا و خوش رویى.

پیمان ازدواج

با ازدواج، پیوندى صمیمى و ناگسستنى میان زن و مرد پدید مى آید و هر دو زوج عهد مى بندند كه در سختى ها و آسانى ها، خوشى ها و ناخوشى ها، یاور یكدیگر باشند. هیچ یك از طرفین، نباید این پیمان مقدس را نادیده بگیرند و با رخ دادن كمترین مشكلى، از جدایى سخن بگویند. هم دلى زن و شوهر، ضامن یك عمر سعادت و دل خوشى خانوادگى است. این گونه است كه مى توان ضریب دوام آن را افزایش داد. باید با ثبت و ضبط این پیوند، از هرگونه سوء استفاده و بى مسئولیتى پیش گیرى كرد. تثبیت ازدواج، تعهد زوجین را افزایش و احتمال گسست آن را كاهش مى دهد. بر این اساس، پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله) در تثبیت ازدواج مى فرماید:

أَشیدُوا النِّكاحَ وَ اَعْلِنُوهُ.(60)

نكاح را محكم و آشكار كنید.




[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:21 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
نظرات

نبض هستی لرزه بر رگ‌های كوهِ نور زد

واحد شعر و ادب تبیان  

تبیان زنجان

نبض هستی لرزه بر رگ‌های كوهِ نور زد

باغبان انبیاء گل نغمه‌ای مسرور زد

چشمِ كوه‌های دگر پیش حرا تاریك بود

چشم خورشیدی او علت بر این مشهور زد

بسكه شیرین بود وصلِ یار در غارِ حرا

صد ملك با بال‌های سر درش را تور زد

 هم نبوت را به دست آورد و هم ختم الرسل

فكر را از نو بنا كرد و دم از معمور زد

با چنین والا مقامی چشم‌ها را خیره كرد

تیرها بر دیدگانِ دشمنانِ كور زد

دیگر از حرف یتیمی و شبانی نیست حرف

سیلی سنگین بعثت بر رخِ مغرور زد

دست شیطان را ببست و شاهكاری را گشود

گفت اسلام و همه ابلیسیان را دور كرد




[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:16 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
نظرات
بازتاب رسانه ای حضور سید حسن نصرالله در تظاهرات ضد آمریکایی مردم لبنان
حضور دبیر کل حزب الله لبنان در جمع صدها هزار تظاهرات کننده علیه فیلم موهن ضد اسلامی، بازتاب گسترده ای در رسانه های لبنانی و بین المللی داشته است.

به گزارش خبرگزاری مهر، دبیرکل حزب الله لبنان با حضور ناگهانی خود در جمع تظاهرات کنندگان علیه فیلم موهن به پیامبر گرامی اسلام(ص) خبر ساز شد.

در حالی که وی قبلا در موارد نادری در جمع مردم حاضر شده بود و معمولا از طریق غیر مستقیم با مردم سخن می گفت، اما حضور ناگهانی وی توجه رسانه های داخلی و برخی رسانه های بین المللی را برانگیخت.

المنار در این باره آورده است : سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله برای پنجمین بار از سال 2006 در تظاهرات دو روز قبل علیه فیلم موهن ضد اسلامی حضور یافت.

وی قبلا در جشن پیروزی جنگ 33 روزه در سال 2006، عاشورای سال 2008، جشن مبادله اسیران در همین سال و نیز عاشورای سال 2001 در میان مردم حضور پیدا کرده بود.

مدت حضور دور روز قبل دبیرکل حزب الله در میان مردم در مقایسه با دفعات قبلی بیشتر بود به طوری که وی به مدت ربع ساعت سخنرانی کرد.

این حضور نصرالله با وجود تهدیدهای رژیم صهیونیستی علیه وی پیروزی جدیدی برای تیم امنیتی و حفاظتی دبیرکل حزب الله محسوب می شود.

بیشتر روزنامه های لبنانی شماره دیروز خود را به این حضور اختصاص داده بودند.

روزنامه السفیر در مطلبی با عنوان نصرالله توهین آمریکایی را به چالش کشید، نوشت: نصرالله تصمیم گرفت که خطر کند. در واقع رهبران حزب الله هنگامی که دبیرکل خود را به جمع صدها هزار نفری فرستادند همه را شگفت زده کردند این خروج اولین بار از دوازده دسامبر 2011 و پنجمین بار از سال 2006 بود و در آن در جمع تظاهرات کنندگان خشمگین از فیلم موهن ضد اسلامی حاضر شد.

روزنامه اللواء لبنان نیز مطالب روزنامه السفیر لبنان درباره این حضور را تکرار کرد.

روزنامه الاخبار لبنان نوشت : سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان با حضور ناگهانی خود در جمع خیل عظیم تظاهرات کنندگان در ضاحیه(جنوب بیروت) علیه فیلم موهن ضد اسلامی، همه را شگفت زده کرد.

این روزنامه بیان کرد: نصرالله در واقع تهدیدات اسرائیل علیه خود را نادیده گرفت و خود را فدایی رسول الله معرفی کرد.وی بدون هیچ مانع و تدابیر امنیتی ویژه ای در جمع تظاهرات کنندگان حاضر شد و به سخنرانی علیه فیلم موهن ضد اسلامی پرداخت.

خبرگزاری یونایتد پرس در این باره نوشت: نصرالله با حضور مستقیم و ناگهانی خود به آمریکا درباره تبعات پخش کامل فیلم موهن ضد اسلامی هشدار داد.

این رسانه غربی نوشت: نصرالله در ظهوری مستقیم و نادر در جمع دهها هزار نفری در ضاحیه در جنوب بیروت حاضر شد.

خبرگزاری فرانسه نیز نوشت: دبیر کل حزب الله لبنان در جمع تظاهرات کنندگان علیه فیلم موهن ضد اسلامی حاضر شد. آخرین باری که وی در جمع مردم حاضر شده بود به دوازده دسامبر سال 2011 بر می گردد.این پنجمین باری است که نصرالله از سال 2006 در جمع مردم حاضر می شود. مردم از حضور ناگهانی وی به شوق آمده بودند و سعی می کردند خود را به وی نزدیک کنند در حالی که محافظانش وی را احاطه کرده بودند.

شبکه راشاتودی روسیه نیز به این حضور و سخنان دبیر کل حزب الله در آن پرداخت.

روزنامه الرای نیز در این باره نوشت: حضور سید حسن نصرالله که تظاهرات لبیک یا رسول الله(ص) را در الضاحیه رهبری می کرد استثنایی بود و این نشانه اهمیتی است که حزب الله برای موضوع قائل است به ویژه اینکه حزب الله قصد دارد در مناطق دیگر نیز تظاهرات مشابهی برگزار کند.


 امانت داری و اخلاق مداری 

استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع  "خبرگزاری مهر"  مجاز است. 



[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
نظرات
چگونگی ازدواج حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه(س)

چگونگی ازدواج حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه(س)

پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ۱۵ سال قبل از هجرت با حضرت خدیجه کبرى (علیها السلام ) ازدواج نمودند. در احادیث منابع شیعه و اهل سنت آمده است که حضرت خدیجه بنت خویلد بن اسد، در دانش و اطلاع به کتب زمان خود معروف بوده است.

او از زنان قریش بوده و علاوه بر کثرت اموال و املاک به عقل و کیاست نیز بر دیگرن برتری داشت و در آن زمان او را «طاهره»، «مبارکه»، «سیده نسوان» و «ملکه بطحاء» می‌نامیدند. او از کسانى بود که انتظار پیامبر را مى‌کشید و همیشه از علمای آن زمان نبوت آن حضرت را جویا میشد.
هنگامى که خدمت پیامبر شرفیاب شد، نخستین سؤالی که از آن حضرت کرد، در خصوص مهر نبوت بود.
اشعار فصیح او در مدح رسول گرامى اسلام و کمال محبتش به آل عبد المطلب مشهور است که گویای علم و ادب و محبت اوست. در همان روزى که آن حضرت مبعوث به رسالت شد، خدیجه (علیها السلام ) ایمان آورد.
حضرت خدیجه از مال خویش و میراثى که به او رسیده بود تجارت می‌نمود، چندى نگذشت که از بزرگان تجار شد، به‌گونه‌اى که هشتاد هزار شتر اموال تجاری او را حمل می‌کردند و هر روز امول او زیادتر مى‌شد. بر بام خانه او، قبه‌اى از حریر سبز با طناب‌هاى ابریشمی بود که علامت جلالت آن بانوی اول اسلام بود.
افراد زیادى مانند، عقبه بن ابى معیط و ابن ابى شهاب که هر کدام چهار صد کنیز و غلام و خدمتکار داشتند، و نیز ابوجهل و ابوسفیان و دیگر بزرگان عرب به خواستگارى آن حضرت آمدند؛ ولى قبول نکردند. سرانجام خود حضرت خدیجه (علیها السلام)، پیشنهاد ازدواج به پیامبر (صلى‌الله علیه و آله) را دادند و این ازدواج با آداب و مراسم خاصى انجام شد.

ماحصل ازدواج
خداوند دو پسر به نام‌هاى قاسم و عبدالله که به آنها طیب و طاهر هم مى‌گفتند، و چهار دختر به نام‌هاى ام کلثوم و زینب و رقیه و فاطمه (علیها السلام ) به آن بزرگوار عطا فرمود.
حضرت خدیجه، بیست و چهار سال و یک ماه با پیامبر زندگى کرد، و تا آن حضرت زنده بود، پیامبر همسر دیگرى اختیار نکرد.
همچنین حضرت خدیجه جمیع اموال خود را به پیامبر واگذار کرد.

آتش حسدم مشتعل شد
عایشه مى‌گوید: کمتر اتفاق مى‌افتاد که پیامبر از خانه بیرون رود و خدیجه را به خیر و خوبی یاد نکند، چندانکه یک روز آتش حسد من مشتعل شد و گفتم: یا رسول‌الله، تاکى خدیجه را یاد مى‌کنى؟ او پیرزنى بیش نبوده! خداوند بهتر از او را (منظور خودش بوده) به تو مرحمت کرد! پیامبر از سخن من غضب‌ناک شدند و فرمودند: نه؛ به خدا قسم! بهتر از خدیجه (علیها السلام) نصیب من نشده. او به من ایمان آورد، هنگامى که مردم کافر بودند و تصدیق نبوت من نمود در وقتى که مردم مرا تکذیب مى‌کردند، اموال خود را در اختیار من گذارد در وقتى که مردم مرا از خود دور مى‌کردند. خداوند متعال از خدیجه به من فرزندانى روزى کرد در حالی که تو را عقیم قرار داد.!




طبقه بندی: زندگی، 
[ شنبه 22 مهر 1391 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 ::      1   2  

درباره وبلاگ


تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 script type='text/javascript' src='http://pichak.net/upper/jquery.min.js' >
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
دعای عظم البلا