تبلیغات
ذکر کاشف الکرب  ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
زیارت عاشورا
پیامبر رحمت
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد

پیامبر رحمت
قالب وبلاگ

آغاز وحى

                                                                                                                                         

آرشیو اخبار رسول نور3





محمد(ص) به چهل سالگى كه رسید خداوند او را مژده دهنده (به بهشت) و بیم دهنده (به كیفر الهى) به نزد مردم فرستاد:
وَما أَرْسَلْناكَ إِلّا كافَّةً لِلنّاسِ بَشِیراً وَنَذِیراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ؛
تو را به عنوان مژده دهنده و بیم دهنده براى همه مردم فرستادیم، ولى بیشتر مردم ناآگاهند.
نخستین بار كه وحى بر او نازل شد، به صورت رؤیاى صادقه بود. آن حضرت رؤیایى كه مى‏دید مانند آن در بیدارى تحقق مى‏یافت. حضرت وقتى مى‏دید قومش غرق در گمراهى آشكارى شده‏اند و بت‏ها را پرستش نموده و بر آنها سجده مى‏كنند، دوست مى‏داشت دور از مردم و در خلوت و تنهایى به سر بَرَد، و با نزدیك شدن نزول وحى بر او، علاقه‏اش به تنهازیستى و خلوت، افزون گشت و براى تنهایى و عُزلتِ خویش غار حرا را برگزید. گاهى ده‏روز و گاهى نزدیك به یك ماه در آن به عبادت مى‏پرداخت و عبادتش طبق آیین ابراهیم(ع) انجام مى‏پذیرفت. او براى رفتن به غار و انجام عبادت، توشه‏اى برمى‏گرفت و روانه آن سامان مى‏شد و آن‏گاه كه كار او به پایان مى‏رسید به خانه‏اش برمى گشت و مجدداً با خود توشه‏اى برگرفته و بدان جا مى‏رفت تا آن‏كه روزى در غارحرا وحى بر او نازل شد. فرشته وحى نزد او آمد و فرمود: بخوان. گفت: قادر بر خواندن نیستم. وى گفت: فرشته مرا سخت فشار داد به‏گونه‏اى كه احساس درد نمودم و سپس مرا رها كرد و گفت: بخوان. گفتم: من قادر برخواندن نیستم. مرا گرفت و دیگر بار به شدت فشار داد تا درد زیاد احساس كردم و سپس مرا رها كرد و گفت: بخوان. گف
تم: من توان خواندن ندارم. بار سوم مرا سخت فشار داد و سپس رها كرد و گفت: بخوان «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِى خَلَقَ * خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ * إِقْرَأْ وَرَبُّكَ الأَكْرَمُ * الَّذِى عَلَّمَ بِالقَلَمِ * عَلَّمَ الإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ».
رسول خدا(ص) در حالى كه قلبش به تپش افتاده بود به خانه بازگشت و بر همسرش خدیجه وارد شد و بدو فرمود: مرا بپوشانید، مرا بپوشانید. وى را پوشاندند تا این‏كه دلهره و هراس او بر طرف شد. حضرت ماجرایى را كه دیده بود براى خدیجه بازگو كرد و سپس فرمود: بر جان خویشتن بیمناكم. خدیجه عرضه داشت: هرگز، به خدا سوگند، هرگز خداوند تو را خوار نمى‏گرداند، چه این‏كه تو صله‏رحم انجام مى‏دهى و میهمان نوازى مى‏كنى و به عیالمندان كمك مى‏رسانى و فقرا و مستمندان را دستگیرى كرده و از حق طرفدارى مى‏كنى. خدیجه آن حضرت را نزد پسر عمویش ورقةبن‏نوفل برد... وى پیرمردى سالخورده بود كه در دوران جاهلیت نصرانى شده و به انجیل آگاهى تمام داشت؛ خدیجه بدو گفت: پسرعمو! مطالب پسر برادرت را بشنو. ورقه بدو گفت: برادرزاده چه دیده‏اى؟ رسول خدا(ص) وى را در جریان آنچه دیده بود قرار داد. ورقه بدو گفت: این همان وحى است كه خداوند بر موسى(ع) نازل فرمود. اى كاش آن زمان من جوان بودم واى كاش آن‏گاه كه قومت تو را بیرون مى‏رانند، من زنده باشم. رسول اكرم(ص) فرمود: آیا آنها مرا بیرون مى‏رانند؟ ورقه گفت: آرى، هر كسى كه مانند تو رسالتى آورد با او د
شمنى مى‏ورزند و اگر آن روز را درك كنم تو را با قدرت، حمایت ویارى مى‏كنم و سپس دیرى نپایید كه ورقه از دنیا رفت و وحى قطع شد وقطع آن چهل روز به طول انجامید و بعد از آن پى‏درپى نازل گشت. 
(1)

دعوت نهانى پیامبر(ص)


رسول اكرم(ص) به انجام دادن دستوراتى كه خداوند داده بود همت گماشت و براى این‏كه مردم به طور ناگهانى با قضیه‏اى شگفت‏آور مواجه نشوند، دعوت به پرستش خدا را نهانى آغاز كرد و نخستین كسانى كه به وى ایمان آوردند همسرش خدیجه بنت خویلد و على‏بن ابى‏طالب و عبدالله‏بن ابى قحافه معروف به ابوبكر
(2) و زیدبن حارثه بودند.
گروهى از اشراف و موالى نیز در آغاز امر، دعوت اسلام را پذیرا شدند، مانند عثمان‏بن‏عفان، زبیربن عوام، عبدالرحمان عوف، عبدالله‏بن مسعود، سعدبن‏ابى‏وقاص، طلحةبن عبیدالله، ابوذر غفارى، صهیب رومى و دیگران.
این عده به اسلام گرویده و در این راستا، فدا كارى‏هاى زیادى از خود نشان دادند. نقل شده كه ابوجهل یكى از سران قریش، هرگاه مى‏شنید شخصى اسلام آورده و داراى جاه و مقامى است، او را مورد نكوهش قرار مى‏داد و بدو مى‏گفت: آیا دست از آیین پدرت كه از تو بهتر بود برداشتى؟ ما تو را انسانى نادان و جاهل تلقى كرده و عمل تو را تقبیح مى‏كنیم و آبرو و حیثیت تو را بر باد مى‏دهیم و اگر آن شخص، فردى بازرگان و تاجر بود بدو مى‏گفت: تجارت و بازرگانى تو را كساد مى‏كنیم و اموالت را از بین خواهیم برد، چنان كه آن فرد انسانى ضعیف بود، او را به باد كتك مى‏گرفت و فریب مى‏داد
(3). و این بهترین دلیل بر این است كه دین اسلام، آن گونه كه بدخواهان مدعى هستند با شمشیر گسترش نیافته است. رسول گرامى اسلام(ص) [در آغاز] آن اندازه قدرتمند نبوده كه این افراد را وادار به پذیرش اسلام نماید، بلكه [بر عكس‏] شخص پیامبر و پیروان ایشان به سبب ایمان خود، از ناحیه قریش مورد ظلم وستم بسیار قرار گرفتند كه به بیان آن خواهیم پرداخت.

دعوت علنى پیامبر


رسول اكرم(ص) از آغاز وحى مدت سه سال مردم را نهانى به پرستش خدا دعوت كرد تا این‏كه خداوند با این فرموده به او دستور داد آیین خود را آشكارا اعلان كند:
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ المُشْرِكِینَ؛
آنچه را مأمور شده‏اى انجام ده و از مشركان روگردان شو.
آن حضرت دستور الهى را امتثال كرده و بر كوه صفا بالا رفت و فریاد زد یا صباحاه، مردم گفتند: این كیست كه فریاد مى‏زند؟ گفتند: محمد است. وى فرمود: اى بنى فلان، اى‏بنى‏عبدالمطلب، اى‏بنى‏عبدمناف، همگى نزدش گرد آمدند. حضرت فرمود: اگر به شما خبر دهم سپاهى در دامنه این كوه تصمیم دارند بر شما حمله‏ور شوند آیا باور مى‏كنید؟ گفتند: ما از تو دروغ نشنیده‏ایم. فرمود: بنابراین من شما را از عذاب و كیفر الهى برحذر مى‏دارم. ابولهب گفت: مرگ بر تو؛ ما را به خاطر همین سخن به اینجا كشاندى؟ و سپس به‏پاخاست و این فرموده خدا نازل شد «تَبَّتْ یَدا أَبِى لَهَبٍ وَتَبَّ» تا آخر سوره. و آن‏گاه خداوند به پیامبرش فرمان داد:
«وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الأَقْرَبِینَ * وَاخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤْمِنِینَ».
(4)
پیامبر اسلام خویشاوندان خود را گرد آورد و بدانان فرمود: راهنماى هیچ قومى به همراهانش دروغ نمى‏گوید. به خدا سوگند اگر به همه مردم دروغ بگویم به شما دروغ نخواهم گفت و اگر همه مردم را بفریبم شما را فریب نمى‏دهم، به خدایى كه هیچ معبودى جز او وجود ندارد، من فرستاده خدا به سوى همه مردم به خصوص شما هستم. به خدا سوگند همان‏گونه كه به خواب مى‏روید از دنیا خواهید رفت و به همان نحو كه بیدار مى‏شوید در قیامت بر انگیخته مى‏شوید و به كارهایى كه انجام مى‏دهید مورد حسابرسى قرار مى‏گیرید و پاداش احسان و نیكى شما نیكى است و به بدى‏هایتان نیز كیفر خواهید شد، یا پیوسته در بهشت جاودانید و یا همیشه در آتش دوزخ به سرخواهید برد، و سپس جز با عمویش ابولهب، با سایر مردم به ملایمت سخن گفت.

ایستادگى قریش در برابر پیامبر


اعراب قبل از اسلام در مسجدالحرام بت مى‏پرستیدند، این بت‏ها از سنگ‏هایى ساخته شده بود كه سود و زیانى نمى‏رساند، ولى با این همه، از نظر قریش كه بزرگان عرب بودند، اساس واركان زندگى آنها به شمار مى‏آمدند، چه این‏كه به این بت‏ها هدایایى از سوى مردم تقدیم مى‏شد كه مصالح اقتصادى و منافع ادبى قریش را تأمین مى‏كرد، لذا تنها قریش بود كه حراست جایگاه بت‏ها را بر عهده داشت. بنابراین از بین بردن آیین بت‏پرستى مساوى بود با از بین رفتن این منافع و این تولیت و سرپرستى. به همین دلیل وظیفه رسول خدا(ص) در گسترش دین جدید، وظیفه‏اى بسیار خطیر و دشوار بود. وى بت‏پرستى و اعتقاداتى را كه با یگانگى خداوند هم سویى نداشت، به شدت مورد انتقاد قرار داد و به این هم اكتفا نكرده، بلكه فساد نظام‏هاى اجتماعى آنان را بر ملا ساخت و قریش با این دید به پیامبر مى‏نگریستند كه او فردى است مخالف برنامه‏ها و آداب و رسوم آنها و قصد دارد پایه و اساس حیات اجتماعى و اقتصادى آنها را با هم به نابودى بكشد، از این رو تصمیم گرفتند براى حفظ كیان خود به شدت در برابر پیامبر ایستادگى كنند.
روزى رسول اكرم(ص) در مسجد الحرام بر آنان وارد شد ملاحظه كرد آنها به‏بت‏ها سجده مى‏كنند، آنان را از این كار منع كرد و بر مخالفت با دین و آیین پدرشان ابراهیم(ع) مورد نكوهش قرار داد. آنها به وى پاسخ دادند: ما به این دلیل بر آنها سجده مى‏كنیم كه وسیله‏تقرب ما به خدا شوند و این موضوع را خداوند درباره آنان یادآور مى‏شود، آنجا كه در قرآن مى‏فرماید: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلّا لِیُقَرِّبُونا إِلىَ اللَّهِ زُلْفى‏». رسول خدا(ص) برایشان بیان كرد كه این كار همان شركى است كه خداوند آن را از آنها نخواهد پذیرفت و بدین سان آنان را بر ادامه‏كارشان مورد سرزنش قرار داد، لذا براى مخالفت با آن حضرت همداستان شدند و با تمسخر و استهزا به مقابله با وى پرداختند و این موضوع را خداوند چنین بیان فرموده است:
وَعَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقالَ الكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ * أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَى‏ءٌ عُجابٌ؛
(5)
و از این‏كه بیم دهنده‏اى از خودشان به سویشان آمد، شگفت‏زده شدند و كافران گفتند: این شخص جادوگر دروغگوست. آیا وى خدایان متعدد را یك خدا مقرر داشته است و این مطلبى بسیار شگفت‏انگیز است.
وَإِذا رَأَوْكَ إِنْ یَتَّخِذُونَكَ إِلّا هُزُواً أَهَذا الَّذِى بَعَثَ اللَّهُ رَسُولاً * إِنْ كادَ لَیُضِلُّنا عَنْ آلِهَتِنا لَوْلا أَنْ صَبَرْنا عَلَیْها؛
(6)
و هرگاه كه تو را دیدند به باد مسخره‏ات گرفتند و گفتند: آیا این همان فردى است كه خداوند وى را به عنوان پیامبر فرستاده است. اگر ما بر پرستش خدایانمان پایدارى و استقامت نمى‏كردیم، او ما را منحرف مى‏ساخت.
اینها امورى بود كه رسول اكرم(ص) را اندوهگین و نگران مى‏ساخت و خداوند آیاتى از قرآن را براى دلدارى حضرت نازل مى‏فرمود از قبیل:
وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ماكُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتّى‏ أَتاهُمْ نَصْرُنا؛
(7)
پیامبران قبل از تو هم تكذیب شدند، ولى بر آن صبر پیشه كردند و آن قدر در اذیت و آزار قرارگرفتند تا این‏كه نصر و پیروزى ما برایشان به ارمغان آمد.
علاوه براین كسانى كه پیامبر را به تمسخر مى‏گرفتند افرادى سرشناس بودند، آنان پیامبر را به ناسزا گرفته و به آن حضرت اهانت روا مى‏داشتند و علاوه بر دروغگو شمردن او وى را فردى كاهن یا دیوانه مى‏خواندند. خداوند پیامبرش را مخاطب قرار داده و مى‏فرماید:
فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَلا مَجْنُونٍ؛
(8)
تو مردم را متذكر ساز و تو به نعمت پروردگارت داراى جنون و كهانت نیستى.
و گاهى به قرآن افترا مى‏بستند كه افسانه‏هاى پیشینیان است. خداوند درباره آنان مى‏فرماید:
وَقالَ الَّذِینَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلّا إِفْكٌ افْتَراهُ وَأَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاءُو ظُلْماً وَزُوراً * وَقالُوا أَساطِیرُ الأَوَّلِینَ اكْتَتَبَها فَهِىَ تُمْلى‏ عَلَیْهِ بُكْرَةً وَأَصِیلاً؛
(9)
و آنان كه كفر ورزیدند گفتند: این قرآن جز دروغ‏هایى كه پیامبر سرهم كرده چیز دیگرى نیست و دیگران هم به او كمك كرده‏اند. این سخن آنها ظلمى بزرگ و نسبتى ناروا به قرآن است و نیز گفتند: قرآن افسانه‏هاى پیشینیان است كه پیامبر آن را نگاشته و اصحابش صبح و شام بر او املا و قرائت مى‏كنند.
از جمله امورى كه سبب شد آنها در مقابل پیامبر ایستادگى به خرج دهند، سرسختى آنها در زمینه معجزه خواهى بود كه خداوند درباره آنان مى‏فرماید:
وَقالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّى‏ تَفْجُرَ لَنا مِنَ الأَرضِ یَنْبُوعاً * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً * أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَیْنا كِسَفاً أَوْ تَأْتِىَ بِاللَّهِ وَالمَلائِكَةِ قَبِیلاً * أَوْ یَكُونَ لَكَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقى‏ فِى السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّكَ حَتّى‏ تُنَزِّلَ عَلَیْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّى هَلْ كُنْتُ إِلّا بَشَراً رَسُولاً؛
(10)
وگفتند: ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد، مگر این‏كه از زمین برایمان چشمه آبى بیرون آرى و یا داراى باغ‏هاى خرما و انگور باشى و میان آنها نهرهاى آب جارى شود و یا آن گونه كه بر ما ادعا كردى آسمان بر سرمان فرو افتد و یا خدا و فرشتگان را برایمان حاضر كنى و یا خانه و كاخى زرنگار داشته باشى و یا به آسمان بالا روى، از این گذشته، ما هرگز به آسمان بالا رفتن تو نیز ایمان نمى‏آوریم، مگر این‏كه كتابى آسمانى بر ما نازل كنى تا آن را قرائت كنیم. بدان‏ها بگو: خداى من منزه از این امور است، آیا من هم جز یك بشرم كه به پیامبرى فرستاده شده است.
و این بیان برخى از مقاومت‏هاى بى‏جایى بود كه رسول خدا(ص) از قوم خود دید، ولى آن حضرت هم‏چنان ثابت قدم و استوار، مردم را به پرستش خدا دعوت مى‏كرد و با كمك وحى الهى اعتقادات بت‏پرستى آنان را كه سود و زیانى‏به حالشان‏نداشت، كارى‏احمقانه وجاهلانه‏مى‏خواند:
إِنْ هِىَ إِلّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ ماأَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ؛
(11)
این بت‏ها جز اسم‏هایى كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏اید چیز دیگرى نیستند و خداوند بدان‏ها قدرتى عطا نكرده است.
وَإِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لایَعْقِلُونَ شَیْئاً وَلا یَهْتَدُونَ؛
(12)
و زمانى كه بدان‏ها گفته شد از دستورات خدا پیروى كنید گفتند: ما از كیش پدرانمان تبعیت مى‏كنیم، در صورتى كه پدرانشان افرادى جاهل و نادان بوده و به حقّ و راستى راه نیافته‏اند.
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلّا كَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلاً؛
(13)
آیا گمان مى‏كنى بیشتر آنها مى‏شنوند و یا درك مى‏كنند، آنها مانند چهارپایان، بلكه گمراه‏تر از آنها مى‏باشند.

تهدید پیامبر


وقتى رسول اكرم(ص) از معبودهاى آنان به زشتى یاد مى‏كرد و اندیشه‏هاى آنان را احمقانه مى‏خواند، گروهى از اشراف قریش نزد عمویش ابوطالب رفتند و به او گفتند: برادرزاده‏ات خدایان ما را ناسزا مى‏گوید و از آیین ما به زشتى یاد مى‏كند و عقل و خرد ما را احمقانه شمرده و پدرانمان را گمراه مى‏داند، یا او را از این كار بازدار و یا این‏كه ما و او را به خود واگذار و دست حمایت خود را از او بردار، چه این‏كه تو نیز در این زمینه با ما هم عقیده‏اى و ما از كارهاى او جلوگیرى خواهیم كرد. ابوطالب با آنان به نرمى و ملایمت سخن گفت و به‏گونه‏اى محترمانه آنها را برگرداند و از نزدش رفتند.
پیامبر(ص) به دعوت خویش ادامه داد و هیچ چیز او را از ابراز كردن دین و آیین الهى بازنمى‏داشت و مردم را به آیین او فرا مى‏خواند و همین عمل سبب خشم قریش شده بود، ازاین‏رو اشراف قبیله گرد هم آمده و نزد ابوطالب رفتند و بدو اظهار داشتند، «اى‏ابوطالب، شما از نظر سنّى و آبرومندى میان ما، از مقام و منزلت ارجمند و والایى برخوردار هستى، ما از شما خواستیم كه برادرزاده‏ات را منع كنى، ولى این كار را نكردى و به خدا سوگند ما تحمل شنیدن ناسزاگویى به خدایان خود و به زشتى یاد كردن آنها و احمقانه توصیف نمودن اندیشه‏هاى خویش را نداریم، اینك یا او را از این كار باز دار و یا با هر دوى شما پیكار خواهیم كرد تا یكى از دو گروه نابود شود... این را گفته و سپس از نزد او بیرون رفتند. براى ابوطالب دشوار بود كه از قوم خود جدا شده و با آنان به دشمنى بپردازد و از سویى دوست نداشت كه پیامبر را تسلیم آنان كرده و وى را تنها بگذارد، لذا كسى را نزد پیامبر فرستاد و بدو گفت: «اى برادرزاده، مردم نزد من آمده و به من چنین و چنان گفتند، تو براى حفظ جان خود و من چاره‏اى بیندیش و كارى را كه من تحمل و توان آن را ندارم بر من تحمیل‏مكن»
. پیامبر(ص) تصور كرد دیدگاه عمویش در مورد وى تغییر كرده و مى‏خواهد او را تنها بگذارد و تسلیم آنان نماید و از حمایت و پشتیبانى او عاجز و ناتوان شده است، لذا رسول اكرم(ص) جمله معروفى را، كه حاكى از جانفشانى در راه عقیده و دعوت به پرستش خداى یگانه بود و هم‏چنان بر تارك روزگار جاودان مانده و هر تهدید و شكنجه‏اى در برابرش كوچك به شمار مى‏آمد، در پاسخ عموى خود عنوان نمود: «اى عمو، به خدا سوگند اگر این مردم خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند تا از رسالت خویش دست بردارم، هرگز این كار را نخواهم كرد تا این كه خداوند دین و آیین خود را یارى و حمایت كند و یا در این راه هرچه را دارم تقدیم كنم!» چه ایمان شگفت‏انگیز و با عظمتى كه چون در قلب راه یافت، به سیلى بنیان كن مى‏ماند كه هیچ چیز در برابر آن توان پایدارى و مقاومت نداشت؟!
رسول خدا(ص) پس از آن‏كه آمادگى خویش را براى فداكارى در راه تبلیغ رسالتش عنوان‏كرد، به گریه افتاد و از آنجا رفت. ابوطالب او را صدا زد و بدو گفت: «برادرزاده عزیزم، هر چه دوست دارى بگو، به خدا سوگند هرگز تو را تسلیم آنان نخواهم كرد».

نقشه فریب


دعوت به اسلام مورد پذیرش عده بسیارى از مردم قرار گرفت، وقتى قریش این وضع را مشاهده كردند با اشراف خود گردهم آمده و براى مقابله با خطرى كه آنها را تهدید مى‏كرد به مشورت پرداختند. سرانجام نظر آنها بر این تعلق گرفت كه كارهایى را به محمد(ص) پیشنهاد كنند، شاید وى را از دعوت خویش منصرف سازند، لذا درپى او فرستادند و از آنجا كه رسول خدا(ص) علاقه‏مند هدایت آنان بود با شتاب نزد آنان آمد، و آنها بدو گفتند: «اى‏محمد(ص) ما كسى را نزد تو فرستادیم تا بیایى و با تو سخن بگوییم، به خدا سوگند ما مردى را از عرب سراغ نداریم كه كارهایى راچون تو نسبت به قوم خود انجام داده باشند، تو نیاكان ما را دشنام دادى و آیین ما را به ناسزا گرفتى وبه خدایان ناروا گفته و اندیشه و خرد ما را به نادانى و جهل توصیف كردى، و سبب تفرقه و پراكندگى مردم شدى و هركار ناروا و زشتى را به ما روا داشتى، اگر با این گفته‏هایت در پى مال و دارایى هستى، ما آن قدر برایت مال جمع آورى مى‏كنیم كه ثروتمندترین فرد ما به شمار آیى و اگر پُست و مقام مى‏خواهى، تو را بر خود فرمانروا مى‏گردانیم و اگر مُلك و املاك مى‏خواهى، تو را مالك بر خویش مى‏نماییم، 
و اگر آنچه به تو الهام مى‏شود از طریق جنّ است [جن‏زده شده‏اى‏] و او بر تو غلبه یافته و شاید هم این‏گونه باشد، پول زیادى را براى معالجه‏ات هزینه خواهیم كرد تا بهبودیابى و یا این‏كه عذرى برایت باقى نمى‏ماند؟
رسول اكرم(ص) فرمود: «آنچه را مى‏گویید در من وجود ندارد، من براى این‏كه اموال شما را بگیرم به سوى شما نیامدم، نه پُست و مقام مى‏خواهم و نه قصد فرمانروایى بر شما را دارم، ولى خداوند مرا به عنوان پیامبر به سوى شما فرستاده است و بر من كتاب نازل فرموده و به من فرمان داده تاشما را مژده و بیم دهم. من دستورات الهى را به شما ابلاغ كرده و شما را پندواندرز دادم، اگر آنچه را به شما گفتم بپذیرید، در دنیا و آخرت سعادتمند خواهید شد و اگر آن را نپذیرفته و ردّ نمایید، براى انجام دادن فرمان خدا صبرو شكیبایى پیشه خواهم كرد تاخداوند میان من و شما داورى فرماید».
(14)
سپس كفار براى مبارزه با رسالت الهى، نقشه دیگرى را طراحى كرده و به او پیشنهاد كردند تا درعبادت و پرستش بت‏ها با آنها شریك و همسو گردد و آنان نیز در عبادات وى، تشریك مساعى داشته باشند، خداوند این آیات مباركه را نازل فرمود:
«قُلْ یا أَیُّها الكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» تا آخر سوره و جایى دیگر فرمود: «قُلْ أَفَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّى أَعْبُدُ أَیُّها الجاهِلُونَ».
وبعد از آن راهى دیگر را انتخاب كردند و از او درخواست نمودند آن دسته از آیات قرآن را، كه بت‏ها را مورد مذمت قرار داده و بت‏پرستان را به كیفر و عذابى شدید تهدید كرده است، از قرآن برداشته و حذف كند. خداوند این آیات را بر پیامبر نازل فرمود:
قُلْ ما یَكُونُ لِى أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِى إِنْ أَتَّبِعُ إِلّا ما یُوحى‏ إِلَىَّ؛
بگو مرا نمى‏سزد كه قرآن را از پیش خود تغییر و تبدیل دهم، من تنها از وحى پیروى مى‏كنم.




طبقه بندی: بعثت، 
[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
نظرات
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 script type='text/javascript' src='http://pichak.net/upper/jquery.min.js' >
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
دعای عظم البلا