تبلیغات
ذکر کاشف الکرب  ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
زیارت عاشورا
پیامبر رحمت
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد

پیامبر رحمت
قالب وبلاگ

قطره ای از اقیانوس بیکران اخلاق رسول نور(ص)

روزهایى بس شیرین و به ‏یادماندنى و تاریخ ساز پیامبر (ص) را نمى‏ توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاى ناقص ‏توصیف و تعریف كرد.
اخلاق رسول نور, خوشرفتاری پیامبر, تواضع و فروتنی پیامبر

او هرگز در این واژه‌ها نمى‌گنجد و فراتر از آن است. انسان كاملى كه تمام افلاك و موجودات را ـ خدا ـ به خاطر او آفرید و اگر او نبود, هیچ چیز نبود. ((لولاكَ لَما خَلقتُ الاَفلاك)) و الّا انسانى كه تا «قاب قوسین إو إدنى» بالا رفت و به جایى رسید كه جبرئیل ـ آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى ـ به آنجا هرگز نرسید و با صراحت به او عرض كرد: اگر یك مو بالاتر روم به نور تجلى بسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جایى رفت كه نه در خرد آید و نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخیال! اوست كسى كه خدایش درباره اش فرمود: ((وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ)) (سوره قلم 4) پس مابه جاى اینكه حرفى بزنیم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جایى مى رساند چرا كه جز آفریده اش و برادرش كسى او را نخواهد شناخت ((یا على ما عَرفَ اللهُ اِلاّ أناَ و أنتَ و ما عَرفَنى اِلاّ اللهُ و أنتَ و ما عَرَفَك الا اللهَ و أنَا)) پس روا است كه لب فرو بندیم و سخن كمتر گوئیم.

بیائیم در این سخن ربانى كه پیامبر را داراى منشى سترگ و اخلاقى عظیم معرفى مى كند بیاندیشیم و از زبان روایت نَمى از این اقیانوس پرفیض برگیریم, شاید برخى عزیزان به كار بندند و از رسول الله الگوى زندگى بگیرند كه قرآن فرمود: ((وَ لَكُم فِى رَسول الله اُسوة حَسنة)).

جمله هایى كوتاه در منش و روش زندگى حضرت بیان مى شود كه هم بركت است و پر مایه بركتى است و هم برنامه به زیستى و خداپسندانه:

تواضع حضرت

1ـ آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روایت او را ((خاضِعُ الطَرف)) مى نامد یعنى به زمین نگاه مى كرد و سر را كمتر بالا مى برد, این چنین با وقار و متین... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بیشتر سرفرود میآورد و كمتر سر را بلند مى كرد چه پیوسته خدا را حاضر و ناظر مى دید و لحظه اى بلكه كمتر از لحظه اى هم از یاد و ذكر خدا غافل نبود.

پیشگامی در اسلام

2ـ یكى دیگر از نشانه هاى بارز تواضع و خوى نیكویش این بود كه به هر كه مى رسید, پیشقدم در سلام كردن بر او بود, سلام كه خود تحیت اسلامى است و پیامبر‌(ص) آن را به ما یاد داده, خود نیز بیش از همه و پیش از همه به آن عمل مى كرد و قبل از آنكه دیگرى بر او سلام كند, او خود سلام مى كرد. هرگز پیامبر ملاحظه نمى كرد كه آن فرد بزرگ است یا كوچك, دانشمند است یا بى سواد, ثروتمند است یا فقیر. آرى حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاى شغلى, خطى, مسئولیتى, مالى و... سلام مى كرد و او با اینكه بزرگترین ـ از هر نظر ـ بود بر كوچكترین انسانها ـ از هر نظر ـ سلام مى كرد و بیشتر براى اینكه ما را به این سنت حسنه تشویق كند مى فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش یك حسنه.

پرهیز از سخن بیهوده

3ـ پیامبر هرگز بدون جهت سخن نمى گفت, و اگر سخنى مى گفت بیشتر جنبه موعظه و پند داشت, یا مطلبى را میآموخت و یا به معروف و خیرى امر مى كرد و یا از شر و منكرى مردم را باز مى داشت, تمام سخنانش سودمند و یك كلمه, نه بلكه یك حرف, پوچ و بى ارزش نبود, زیرا خوب مى دانست كه: ((مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ)) (سوره ق 18) وانگهى پیامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پیامبر كسى است كه نخستین آفریده پروردگار, نور مباركش است: ((أولُ ما خَلقَ اللهُ نورى)) پس, از این نور كامل چیزى تراوش نمى كند جز نور, و هرچه مى گوید گفته خدا است ((وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى)) (نجم 3و4).

دائم الذکر

4ـ و پیامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمى شد. در روایت است: ((و لایَجلِسُ و لایَقومُ الاّ عَلى ذِكرٍ)) او نمى نشست و برنمى خاست جز با ذكر و یاد خدا. پیامبر در هر آن قرین و همنشین ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گوید. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مى دانست و اعلام مى داشت كه اگر در مجلسى یاد خدا نباشد یا ذكرى از اهل بیت كه آن نیز یاد خدا است, پس آن مجلس بر اهلش وزر و وبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مى خندید از تبسم تجاوز نمى كرد ((جَلّ ضِحكُهُ التَّبَسُم)) زیرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب، منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

هرجا خالی بود می‌نشستند

5ـ یكى دیگر از موارد تواضع و فروتنى حضرت این بود كه هر وقت وارد مجلس مى شد, هر جا كه جاى خالى بود مى نشست, مانند ما خودخواهان یا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستیم, و خیال مى كنیم كه باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والا مى نشیند والا است نه آنكه انسان والا باید در جاى والا نشیند.

قطعا این از تواضع است كه انسان در جایى كه خالى است بنشیند و هرگز منتظر نباشد كه دیگران در برابرش قد علم كنند و برخیزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. این حالت بدون تردید برخاسته از هواى نفس است و تكبر كه باید زدوده شود و گاهى بلكه بیشتر به خاطر عقده هاى درونى و محرومیت هاى دیرینه است كه شخص مى خواهد از این راه خودى را نشان دهد!!

سخن آهسته

6ـ پیامبر آرام و آهسته سخن مى گفت و هیچ گاه فریاد نمى زد و صدا را بلند نمى كرد. و مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشى برخوردار بود كه عین ادب و تواضع است و كسى در مجلس پیامبر بلند سخن نمى گفت ((وَ اغضُضُ مِن صَوتك)) و دستور هم همین بود كه كسى صدایش را بالاتر از صداى رسول الله نكند ((یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَأَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ)) (حجرات 2) و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مى گفت لذا مجلسش بسیار آرام و باوقار بود كه حتى صداى به هم زدن بال پرنده به گوش مى رسید.

احترام به مخاطبان

7ـ ((لایَقطَعُ على اَحَدٍ كَلامَه)) هرگز سخن كسى را قطع نمى كرد و تا شخصى مشغول سخن گفتن بود, به او خوب گوش مى داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مى گفت. و چنان اصحابش را تربیت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مى شد, تمام حاضران ساكت مى شده و سراپا گوش مى شدند ((كأنَ عَلى رؤوسِهِم الطیر)) و هرگاه سخن حضرت تمام مى شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند, با هر یك به نوبت حرف مى زد.

عدالت در نگاه

8ـ نكته دیگرى كه بسیار جالب و ارزنده است و باید مدنظر قرار گیرد این است كه حضرت در هنگام سخن گفتن, به افراد، یكسان نگاه مى كرد ((و كان یساوى فى النظر والاستماع للناس)) و باید سخنگویان محترم این مطلب را دقت كنند كه یكسان و مساوى ـ در حال حرف زدن ـ به این طرف و آن طرف نگاه كنند زیرا این نكته ظریف اخلاقى است كه در نگریستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یك دید بنگرد كه امیدواریم در موارد دیگر نیز این تساوى و یكسان نگرى حفظ شود.راستى چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین, هر كه بخواهد بیشتر به پیامبر‌(ص) نزدیك گردد, باید رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزدیكتر كند.

همنشین با مردم

9ـ ((و كان یُجالِسُ الفُقرا و یواكِلُ المساكینَ)) حضرت با فقرا و مستمندان همنشین بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت مى برد و اگر با ثروتمندان مى نشست به خاطر هدایت كردن آنان بود نه چیز دیگر.

پیرایش ظاهر

10 ـ هرگاه پیامبر مى خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند, خود را ـ طبق موازین اسلامى ـ آرایش مى داد یعنى در آینه مى نگریست و موهاى خود را شانه مى زد و چنین در روایت آمده است ((وَ كانَ یَنظُر فى المرآة و یَتَمشَّطَ)) و نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب مى پوشید و محاسن مبارك را شانه مى زد بلكه پیوسته بوى خوش عطر از حضرت ـ از مسافتى دور ـ استشمام مى شد. بگذریم كه خود حضرت خوشبو بود و بوى خوشش دوست و دشمن را جذب مى كرد, كه همواره از عطر نیز استفاده مى نمود. راوى مى گوید: قبل از آنكه حضرت به مسجد وارد شود, ما خبردار مى شدیم زیرا بوى عطرش از مسافتى به مشاممان مى خورد و متوجه ورود حضرت مى شدیم. خود حضرت نیز مى فرماید: ((اِن اللهَ یُحبُ من عبدِه اِذا خَرَج الى اِخوانه اَن یَتهیأ لَهُم و یَتَجمَل)) خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مى خواهد با برادرانش ملاقات كند, خود را آماده كند و براى آنها آرایش نماید.
اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخى ساده لوحان كه با موهاى ژولیده و لباس نامرتب میآیند و خیال مى كنند این از زهد است. نه! این از زهد اسلامى كاملا به دور است. زهد این است كه به دنیا و ملذاتش دل نبندیم نه اینكه صوفى منشانه زندگى كنیم و ژولیده سیما در میان مردم حاضر شویم!

احترام به همسفر

11ـ پیامبر اگر سواره بود هرگز نمى پذیرفت كه شخصى همراه و همگام او پیاده راه رود. از او مى خواست كه بر مركبش ـ در كنارش ـ سوار شود و اگر قبول نمى كرد یا امكان نداشت, به او مى فرمود: از من جلوتر برو تا من در پس تو آیم و به تو برسم. این چه عظمت و بزرگوارى است انسان ها را سرگردان مى كندو به حیرت وامى دارد.

عیادت از بیمار

12ـ اگر سه روز مى گذشت و دوستش یا برادر دینى اش را نمى دید از او سوال مى كرد, پس اگر به مسافرت رفته بود برایش دعا مى كردو اگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مى نمود و به زیارتش مى رفت واگر بیمار بود به عیادتش مى شتافت.

احترام به میهمانان

13ـ پیامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدیر مى كرد كه هرگاه كسى بر او وارد مى شد, حضرت متكا و مسند خود را به او مى داد و اگر نمى پذیرفت آنقدر اصرار مى كرد تا قبول كند.

مزاح پیامبر

14ـ حضرت ضمن اینكه بسیار هیبت داشت, براى اینكه حاضرین از دیدارش هراس نكنند و دیدارش آنان را نرنجاند, گاهى شوخى مى كرد و لطیفه اى ـ در حد میزان شرعى ـ مى گفت كه هیبتش حاضران را به وحشت نیاندازد و جرإت سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بویژه اگر مى یافت كه یكى از یارانش ناراحت و غمگین است با او شوخى مى كرد تا غمش را بزداید. و اصلا پیامبر آن گونه با افراد سخن مى گفت كه مناسب با وضعیت علمى و حالت روانى آنان بود. در روایت آمده است: ((و كانَ یُخاطَب جُلساه بِما یُناسِب)) و به اندازه عقل و دركشان با آنان سخن مى گفت و مى فرمود: ((ما پیامبران مأموریت داریم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئیم)).

15ـ مى فرمود: ((أكرم أخلاق النبیین و الصدیقین البشاشه اذا تراووا و المصافحه اذا تلاقوا)) برترین اخلاق پیامبران و رادمردان خوشروئى است هنگامى كه به هم مى رسند و مصافحه و دست دادن به یكدیگر است هنگامى كه با هم ملاقات مى كنند و لذا هر وقت پیامبر مسلمانى را مى دید فورا با او مصافحه مى كرد وبه او دست مى داد و بر این امر بسیار تإكید مى نمود. در روایت است كه هرگاه دو مومن به هم مى رسند و مصافحه كنند گناهانشان مى ریزد مانند برگ درختان (در فصل خزان).

استاد محمد جواد مهرى، ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 222





طبقه بندی: شخصیت، 
[ پنجشنبه 27 مهر 1391 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ ابراهیم اخلاقی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


تماس با ما
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

 script type='text/javascript' src='http://pichak.net/upper/jquery.min.js' >
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
دعای عظم البلا